دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩٥ - ٩/ ٧ شدت يافتن نبرد
ديدم دشمن را از چپ و راست مىشكافد و آنان را از برابر خود مىراند. خواستم به جلو حركت كنم؛ ولى نمىخواستم خلاف گفته او رفتار كرده باشم.
٢٢٣٠. مروج الذهب: خزيمة بن ثابت [معروف به] ذو شهادتين، نزد على ٧ آمد و گفت: اى اميرمؤمنان! محمّد را سرشكسته مكن و پرچم را به وى بازگردان. او را فرا خواند و پرچم را به وى بازگردانْد و فرمود:
«مانند پدرت بر آنان نيزه فرود آور تا ستايش شوى
جنگى كه برافروخته نشود، خيرى در آن نيست.
با شمشيرهاى مَشْرَفى[١] و نيزههاى پى در پى».
٩/ ٧
شدّت يافتن نبرد
٢٢٣١. تاريخ الطبرى به نقل از قعقاع: چيزى را شبيهتر به چيز ديگر نيافتم از نبرد سخت جمل به جنگ صفّين. ديديم كه آنان را با سرِ نيزههايمان مىرانديم و خود بر پايههاى نيزههايمان تكيه مىداديم و آنان نيز چنين مىكردند، چنان كه اگر كسانى روى نيزهها راه مىرفتند، نيزهها آنها را نگه مىداشتند.
٢٢٣٢. البداية والنهاية: [على ٧] به فرزندش محمّد بن حنفيه فرمود: «واى بر تو! با پرچم به پيش رو»؛ ولى او نتوانست. پرچم را از او گرفت و خود به پيش تاخت. جنگ، برنده و بازنده داشت؛ گاهى به سود بصريانْ پيش مىرفت و گاهى به سود كوفيان. افراد بسيارى كشته شدند و در هيچ جنگى ديده نشد كه به اندازه جنگ جمل، دست و پا قطع شده باشد.
[١]. گونهاى شمشير است منسوب به مَشارِف شام.