دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٨١ - ٧/ ٦ حجت آوردن در ميدان نبرد
امام ٧ فرمود: «نه. به خدا سوگند، با ايشان همچون خودشان مقابله نمىكنم. قدرى از سرچشمه را براى آنان باز بگذاريد، كه لبه شمشير، براى رويارويى با آنان بس است».
٧/ ٦
حجّت آوردن در ميدان نبرد
٢٤٥٥. تاريخ اليعقوبى: على ٧ سوى معاويه پيك فرستاد و او را فرا خواند و از او خواست كه بازگردد و امّت را با خونريزى از هم پراكنده نسازد؛ امّا معاويه نپذيرفت مگر جنگ را.
٢٤٥٦. تاريخ الطبرى به نقل از عبد الملك بن ابى حرّه حنفى، پس از يادكردِ جنگ بر سرِ آب: على ٧ دو روز درنگ ورزيد و هيچ پيكى نزد معاويه نفرستاد، چنان كه معاويه نيز پيكى نزد وى گُسيل نكرد. آنگاه على ٧، بشير بن عمرو بن محصن انصارى، سعيد بن قيس هَمْدانى و شَبَث بن رِبعى تميمى را فرا خواند و گفت: «نزد اين مرد رويد و او را به سوى خدا و فرمانبردارى و پيوستن به امّت فرا خوانيد».
شبث بن ربعى به وى گفت: اى امير مؤمنان! آيا او را به طمعِ گماردنش به حكومت و منزلتى نمىاندازى كه در صورت بيعت با تو، از آن بهرهمندش سازى؟
على ٧ گفت: «نزد وى رويد و با او ديدار كنيد و بر وى حجّت آوريد، و بنگريد كه رأيش چيست». اين در روز نخست ذى حجّه بود.
پس نزد وى روانه شدند و بر او درآمدند. آنگاه، ابوعمره بشير بن عمرو، سپاس و ستايش خداى را به جاى آورد و گفت: اى معاويه! همانا دنيا از تو رخ برمىتابد و به سوى آخرت باز مىگردى. و خداوند عز و جل از تو به آنچه كردهاى، حساب مىكشد و به تناسب عملت جزايت مىدهد. تو را به خداوند عز و جل سوگند مىدهم كه اين امّت را از هم نپراكنى و خون ايشان را روان نسازى.