دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤٥ - ١٠/ ٥ گفتگوهايى ميان ابن عباس و عايشه
فرمان مىدهد.
عايشه گفت: از آنچه گفتى، سر باز مىزنم و با آنچه توصيف كردى، مخالفت مىورزم.
ابن عبّاس، نزد على ٧ رفت و او را از امتناع عايشه باخبر ساخت. [على ٧] دوباره او را نزد عايشه فرستاد و گفت: به راستى كه اميرمؤمنان، تصميم قطعى گرفته است كه تو بازگردى.
عايشه، نرمى نشان داد و بازگشت را پذيرفت.
٢٢٧٤. رجال الكَشّى به نقل از اسماعيل بن فضل هاشمى: برخى استادانم برايم روايت كردهاند كه چون على بن ابى طالب ٧ لشكر جمل را شكست داد، اميرمؤمنان، عبد اللّه بن عبّاس را نزد عايشه فرستاد و او را به سرعت بخشيدن در حركت و كوتاه كردن اقامت، دستور داد.
ابن عبّاس مىگويد: نزد وى آمدم و او در منزلگاه بنى خلف در كنار بصره بود. از او اجازه خواستم كه وارد شوم. اجازه نداد. پس بدون اجازه وارد شدم و با اتاقى خالى مواجه شدم كه جاى نشستن برايم مهيّا نبود و عايشه، پشت دو پرده بود. نظر افكندم و در گوشه اتاق، اثاثيهاى ديدم كه بر آن، گليمى بود. گليم را كشيدم و بر آن نشستم.
عايشه از پشت پرده گفت: اى ابن عبّاس! سنّت را به خطا رفتهاى. در خانه ما بدون اجازه، وارد شدى و بر اثاثيه ما بدون اجازه نشستى.
ابن عبّاس به وى گفت: ما از تو به [تعليم] سنّت، سزاوارتريم. ما به تو سنّت آموختيم. خانه تو آن جاست كه پيامبر خدا تو را در آن به جاى نهاد و تو از آن بيرون آمدى، درحالى كه بر خود ستم روا داشتى، و بر دينت سرپوش نهادى و بر پروردگارت طغيان كردى و پيامبر خدا را نافرمانى نمودى. پس هرگاه به خانهات بازگشتى، بدون اجازهات بدان وارد نمىشويم و جز به فرمانت بر اثاثيهات