دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٧٩ - ٧/ ٥ بدى را با خوبى پاداش دادن
كه ما آب را بر وى بستيم، او نيز آب را بر ما مىبندد؟ و اين، در حالى بود كه شاميان به ناحيهاى از بيابان عقب رانده شده بودند كه از آب دور بود.
عمرو به وى گفت: نه. اين مرد براى كارى جز اين آمده است و تنها هنگامى خشنود مىشود كه يا در اطاعتش درآيى و يا رشته گردنت بريده شود.
پس معاويه پيكى نزد على ٧ فرستاد و اجازه خواست كه به شريعه آب فرات وارد شود تا سپاهش از آن طريق، سيراب شوند و دسته [سقّايان] سپاهش به اردوگاه وى داخل گردند. على ٧ هر چه را معاويه تقاضا و طلب كرد، اجازت داد.
٢٤٥٣. الأخبار الطوال: [پس از آن كه معاويه آب را بر سپاه امام على ٧ بست،] صبحگاهان [دستهاى از سپاه على ٧] بهسوى ابو اعور پيشخزيدند و با همدرگير شدند. اشتر و اشعث، نبردى شجاعانهكردند تا ابو اعور و مردانش را از سرچشمه دور ساختند و آب در چنگشان افتاد.
پس عمرو بن عاص به معاويه گفت: امروز درباره اين سپاه چه گمان مىبرى، اگر همان گونه كه تو ديروز آب را بر ايشان بستى، آنان امروز آب را بر تو ببندند؟
معاويه گفت: گذشته را فرو بگذار. گمان تو درباره على چيست؟
گفت: به گمان من، آنچه تو درباره او روا دانستى، او درباره تو روا نمىداند؛ زيرا وى براى چيزى جز كارِ [بستن يا گشودنِ] آب آمده است.
آنگاه، افراد [دو سپاه] يكديگر را بهحال خود گذاردند و از همدست كشيدند و على ٧ امر كرد كهآب بر شاميان بسته نشود. پس ايشان، جملگى، از آب بهره مىبردند.
٢٤٥٤. شرح نهج البلاغة در بيان جنگ بر سر آب و تسلّط ياران امام ٧ بر آن: ياران و هوادارانش به وى گفتند: اى امير مؤمنان! همان گونه كه آنان آب را بر تو بستند، آب را بر آنها ببند و مگذار شاميان قطرهاى از آن را بياشامند و به شمشير تشنگى، هلاكشان ساز و [بدين سان] دستْ بسته بگيرشان، كه [اگر چنين كنى] تو را نيازى به جنگ نيست.