دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩١ - ٩/ ٥ دربركردن زره بدون پشت
محمّد بن حنفيه مىگويد: دشمنان به ما نزديك شدند و به سوى ما تيراندازى كردند و مردى را كشتند. به سوى اميرمؤمنانْ رو كردم. او را در خوابى سنگين يافتم. گفتم: اى اميرمؤمنان! در چنين وضعيتى مىخوابى؟! ما را تيرباران كردند و مردى از ما را كشتند و مردم به هلاكت افتادند.
فرمود: «مىبينم كه مانند دختران باكره، ناله مىكنى. اين پرچم، پرچم پيامبر خداست».
آن را گرفت و تكانى داد كه باد آن به صورت ما خورد. بر آنها شوريد، آستينهايش را بالا زد و سخت بر آنان حمله بُرد و با شمشير، چنان بر آنان نواخت كه آستين قبايش [از خون آنها] رنگين گشت و شمشيرش كج شد.
٢٢٢٧. الإمامة و السياسة در گزارش از على ٧ در جنگ جمل: على ٧ در لشكر آنان نفوذ مىكرد، نيزه مىزد و مىكُشت. سپس بازگشت و گفت: «آب [بدهيد]، آب!».
مردىبا ظرفعسل، نزد او آمد و گفت: اىامير مؤمنان! در اين حال، [خوردن] آب براى شما صلاح نيست؛ ولى از اين عسل به شما مىنوشانم.
فرمود: «بده» و قدرى از آن چشيد. سپس فرمود: «به راستى كه عسل تو از طائف است».
مرد گفت: به خدا اى اميرمؤمنان! در شگفتم از اين كه تو، در چنين روزى كه جانها به حنجرهها رسيده است، عسل طائف را از ديگر عسلها باز مىشناسى!
على ٧ به وى فرمود: «به خدا سوگند، اى برادرزاده! هرگز چيزى سينه عمويت را پُر نساخته و هرگز چيزى او را به هراس نينداخته است».
ر. ك: ج ٦ ص ٩٣ (آرامش امام در عرصه نبرد).
٩/ ٥
دربركردن زره بدون پشت
٢٢٢٨. الجمل به نقل از محمّد بن حنفيه: [روز جمل،] على ٧ زره خود را كه بدون پشت بود خواست. و آن را پس از پيامبر ٦ جز در اين روز، در برنكرده بود و ميان دو كتف او پارگى از زره برجا مانده بود.