دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٩٩ - ٧/ ١٠ درنگ و مدارا، به اميد هدايت پذيرى
٧/ ١٠
درنگ و مدارا، به اميدِ هدايت پذيرى
٢٤٦١. شرح نهج البلاغة: امير مؤمنان در صِفّين بر آب تسلّط يافت و آنگاه با اهل شام مدارا ورزيد؛ يعنى در آب، شريك و سهيمشان ساخت، بدان اميد كه به وى بگرايند و نيز از آن رو كه دلهاشان را به دست آورَد و دادگرى و نيكْ سيرتى را به ايشان نشان دهد. از آن پس، چند روز درنگ ورزيد، بى آن كه وى پيك نزد معاويه فرستد يا معاويه نزد او پيك روانه كند.
عراقيان در اذن طلبيدن از على ٧ براى نبرد، شتاب مىورزيدند و مىگفتند: اى امير مؤمنان! ما كودكان و فرزندانمان را در كوفه بر جاى نهاده و به پيرامون شام آمدهايم تا در آن وطن گزينيم؟ به ما اذن نبرد بده، كه سپاهيان [چيزها] مىگويند.
على ٧ به ايشان گفت: «چه [چيزهايى] مىگويند؟».
يكى از آنان گفت: آنها مىپندارند تو از بيمِ مرگ، جنگ را خوش نمىدارى. برخى نيز گمان مىكنند تو در نبرد با شاميان، دچار ترديدى.
گفت: «تا امروز، چه زمان جنگ را ناخوش داشتهام؟ شگفتا كه به وقت نوخاستگى و شادابى، دوستار جنگ بوده باشم و به گاه پيرى، پس از سپرى شدن عمر و نزديك شدن مرگ، از آن بيزار گردم!
و امّا اين كه در [جنگ با اين] قوم به شك افتاده باشم؛ اگر چنين بود، بايد در [جنگ با] اهل بصره نيز به شك مىافتادم. به خدا سوگند، پيدا و پنهانِ اين موضوع را كاويدم و ديدم تنها راه، جنگيدن است و اگر چنين نكنم، از خدا و پيامبرش سر پيچيدهام.
امّا اين كه با ايشان تأنّى به خرج مىدهم، بدان اميد است كه هدايت يابند يا [دست كم] گروهى از ايشان هدايت پذيرند. همانا پيامبر خدا در جنگ خيبر، مرا فرمود:" هر آينه اگر خداوند به واسطه تو يك نفر را هدايت كند، برايت بهتر است از همه آنچه آفتاب بر آن مىتابد"».
دانش نامه امير المومنين «٧» بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، جلد ٥، ص٦٠٠
٢٤٦٢. الإمام عليّ ٧ مِن كَلامٍ لَهُ ٧ وقَدِ استَبطَأَ أصحابُهُ إذنَهُ لَهُم فِي القِتالِ بِصِفّينَ: أمّا قَولُكُم: أكُلَّ ذلِكَ كَراهِيَةَ المَوتِ؟ فَوَاللّهِ ما ابالي، دَخَلتُ إلَى المَوتِ أو خَرَجَ المَوتُ إلَيَّ.
و أمّا قَولُكُم: شَكّا في أهلِ الشّامِ، فَوَاللّهِ ما دَفَعتُ الحَربَ يَوما إلّا و أنا أطمَعُ أن تَلحَقَ بي طائِفَةٌ فَتَهتَدِيَ بي، وتَعشُوَ[١] إلى ضَوئي، وذلِكَ أحَبُّ إلَيَّ مِن أن أقتُلَها عَلى ضَلالِها، وإن كانَت تُبوءُ بِآثامِها.[٢]
[١]. يعشو: يُبْصِرُ بها بَصَرا ضَعيفا( النهاية: ج ٣ ص ٢٤٣« عشا»).
[٢]. نهج البلاغة: الخطبة ٥٥، بحار الأنوار: ج ٣٢ ص ٥٥٦ ح ٤٦٤.