دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩٣ - ٢ ابقاى معاويه، حكومت مركزى را متزلزل مىكرد
همان مىشد و او كار آخر را اوّل قرار داد.[١]
٢. ابقاى معاويه، حكومت مركزى را متزلزل مىكرد
ابقاى معاويه، نه تنها پايههاى حكومت امام على ٧ را مستحكم نمىكرد، بلكه موجب تزلزل حاكميت او از ابتدا مىشد. ابن ابى الحديد، در اين باره تحليلى را از كتاب العادل، تأليف دانشمندى به نام ابن سِنان، نقل كرده كه متن آن چنين است:
مىدانيم يكى از اسبابى كه باعث شورش بر عثمان شد و مسلمانان را بدان جا كشاند كه او را محاصره كردند و به قتل رساندند، حاكم كردن معاويه بر شام بود، با وجود اين كه پيش از نصب وى نيز ظلم و سلطهجويى او بارز بود و مخالفت وى با احكام دينى در دايره حكومتش هويدا بود.
عثمان در اين زمينه، مورد پرسش و خطاب قرار گرفت و عذر آورد كه عمر، پيش از او، وى را به حكومت گمارده است؛ ولى مسلمانان، عذر او را نپذيرفتند و جز به كنار نهادن وى قانع نگشتند و كار بدانجا كشيد كه كشيد.
على ٧ از مسلمانانى بود كه از اين حكم عثمان، بسيار ناخشنود و از همه به فساد دين معاويه آگاهتر بود. پس اگر او پيمان خلافتش را با ابقاى معاويه در شام و تثبيت وى مىشكست، آيا چنين نبود كه در ابتداى امر، بدانجا رسد كه عثمان در پايان كار رسيده بود؟ و آيا به كنار نهاده شدن و كشته شدن وى منجر نمىشد؟ اگر چنين كارى از نظر دينى روا بود و گناهى در پى نداشت، به طور يقين از جهت
[١]. ابن ابى الحديد، در ضمن سخنش گفته است: در اينجا خبرى را مىآورم كه زبير بن بكّار در كتاب الموفّقيات آورده است تا هر كس از آن آگاه شود، بداند كه معاويه، هيچ گاه متمايل به پيروى على ٧ نمىشد و با وى بيعت نمىكرد و ضدّيت معاويه با على ٧ و جدايىاش از او، مانند ضدّيت سياه و سفيد بود كه هيچ گاه جمع نمىشوند و مانند ناسازگارى سلب و ايجاب بود كه زوالناپذير است( شرح نهج البلاغة: ج ١٠ ص ٢٣٣).