دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩٢ - ١ ابقاى معاويه به بيعتش نمىانجاميد
شام مىگمارْد، معاويه با او بيعت مىكرد، با آن كه مىدانيم ميان على ٧ و معاويه، نزاعها و كينههاى كهنى است كه شتر در آن، زانو نَزَد؛[١] زيرا على ٧ بود كه حنظله برادر معاويه و دايىاش وليد و جدّش عتبه را يكجا به هلاكت رساند.
پس از آن نيز مسائلى ميان آن دو در زمان خلافت عثمانْ اتّفاق افتاد و بر يكديگر تند شدند تا آن جا كه معاويه وى را تهديد كرد و گفت: من به سوى شام مىروم و اين پيرمرد (عثمان) را نزد تو مىگذارم. به خدا سوگند، اگر مويى از وى كم شود، با يكصدهزار شمشير با تو مىجنگم! ...
و امّا سخن ابن عبّاس به امام على ٧ كه: «يك ماه او را بر حكومت بگمار و يك عمر او را بركنار دار» و آنچه مغيرة بن شعبه به وى پيشنهاد كرد، توهّماتى بود كه آن دو براى خود داشتند و به آنها خوشگمان بودند و بر قلبشان خطور كرده بود.
على ٧ از وضعيت خود با معاويه بهتر آگاه بود و مىدانست كه اين وضعيت، اصلاحپذير نيست. چگونه بر ذهن انسان آگاه به وضعيت معاويه و نيرنگها و شيطنتهاى او و كينهاى كه از على ٧ از حادثه كشته شدن عثمان و پيش از آن در دل داشت، خطور مىكند كه معاويه، ابقاى على ٧ را بپذيرد و فريب بخورد و با او بيعت نمايد؟!
معاويه، زيركتر از آن بود كه فريب بخورد و على ٧ نسبت به وضعيت معاويه، آگاهتر از كسانى بود كه گمان مىكردند اگر امام ٧ از او دلجويى كند و او را ابقا نمايد، بيعت خواهد كرد.
در نظر على ٧، اين بيمارى، درمانى جز شمشير نداشت؛ چرا كه پايان كار،
[١]. كنايه از اين كه هيچ گاه با يكديگر از درِ سازش وارد نمىشوند. در واقع رابطه آنان به شترى كينهاى تشبيه شده كه زانو بر زمين نزند.( م)