دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣ - ٥/ ٣ فرستادن حسن بن على به سوى كوفه
و كينهتوزى و اختلافافكنىاش آشكار است. اين نامه را با مُحِلّ بن خليفه (از قبيله طَى و از پيروان و يارانت) به سوى تو فرستادم و او اخبار ما را مىداند. هرچه مىخواهى از او بپرس و نظرت را برايم بنويس تا از آن پيروى كنم. والسلام!
وقتى نامه به على ٧ رسيد و آن را خواند، فرزندش حسن ٧، عمّار بن ياسر و قيس بن سعد را فرا خواند و آنان را با نامهاى كه نوشت، نزد ابو موسى فرستاد:
«از بنده خدا على، اميرمؤمنان، به عبد اللّه بن قيس. پس از حمد و سپاس خداوند؛ اى خودخواهِ متكبّر! به خدا سوگند كه معتقد بودم دورىِ تو از امر [حكومت] كه خداوند، تو را شايسته آن قرار نداده و برايت در آن بهرهاى ننهاده، به زودى تو را از ردّ فرمان من باز مىدارد.
اينك حسن، عمّار و قيس را به سويت فرستادهام. شهر و مردمانش را به آنان وا گذار و از مسئوليتى كه در حكومت ما دارى با سرزنش و نكوهيدگى كنار رو. اگر چنين كردى [كه هيچ]؛ و گرنه به آنان دستور دادهام تو را طرد كنند. به راستى كه خداوند، خيانتپيشگان را دوست نمىدارد، و اگر بر تو پيروز گردند، تو را قطعه قطعه كنند. درود بر كسى كه شكر نعمت كند و به بيعتْ خشنود باشد و به اميد عاقبت خودش براى خداوند عمل كند».
٥/ ٣
فرستادن حسن بن على به سوى كوفه
٢١٥١. تاريخالطبرى بهنقل از ابو ليلى: على ٧، حسن بن على ٧ و عمّار بن ياسر را فرستاد تا مردم را بسيج كنند و قُرظة بن كعب انصارى را بهعنوان امير كوفه فرستاد و نامهاى با وى براى ابو موسى فرستاد [بدين مضمون]:
«پس از حمد و سپاس خداوند؛ بهتحقيق كه معتقد بودم دورى جستن تو از امر [حكومت] كه خداوند عز و جل برايت بهرهاى در آن قرار نداده، تو را از مخالفت با فرمان من باز دارد. من، حسن بن على و عمّار بن ياسر را براى بسيج مردم فرستادم و قُرظَة بن كعب را به عنوان فرماندار شهر گماشتم. تو با سرزنش و نكوهيدگى كنار برو و اگر چنين نكنى، به قُرظَة بن كعب دستور دادهام تو را طرد سازد و اگر تو او را طرد كردى و او بر تو