دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢٣ - ٤/ ٥ نامه امام به وى و آگاه كردنش از پيشامدهاى جنگ
كه بر محمّد ٦ حسد ورزند، تا آنگاه كه به خاك هلاكت در انداخته شدند چنان كه خود مىدانى؛ همانان كه هيچ حريمى را پاس نداشتند و هيچ [رخداد] بزرگى را دور نكردند. من، خويش، در آن عرصهها در مقابلشان بودم؛ در تنور جنگ با آنان، حملهور بودم و بُرندگى شمشيرهايشانرا كُند مىساختمو سران ايشان و سردمداران گمراهى را مىكشتم. به خواست خداوند، جانشين ايشان [يعنى تو] را نيز در پى همان پيشينيان خواهم فرستاد. و چه بد جانشينى است آن كه بر جاى پيشينيانى نشيند كه جايگاه و فرودگاهشان آتش است. والسّلام!
٤/ ٤
پاسخِ بس بى شرمانه معاويه
٢٣٨١. شرح نهج البلاغة به نقل از مدائنى: معاويه به او (على ٧) نوشت:
امّا بعد؛ ديرگاهى است كه در گمراهى به پيش مىروى، همان سان كه ديرى است از نبرد بازمانده و روى گرداندهاى. همچون شير، بيم بر مىانگيزى و همانندِ روباه، طفرهزنان مىگريزى. تا چه هنگام از رويارويى با شيرهاى درنده و مارهاى جانستان، كناره مىجويى؟ چنين روزى را دور مشمار، كه به خواست خدا، آنچه در پيش است، نزديك مىنمايد. والسّلام!
٤/ ٥
نامه امام به وى و آگاه كردنش از پيشامدهاى جنگ
٢٣٨٢. شرح نهج البلاغة به نقل از مدائنى: على ٧ به او (معاويه) نوشت:
امّا بعد؛ چه شگفتىآور است پاسخ تو به من و چه قدر معلوم است بر من، سرنوشتى كه تو در پيش دارى! چيزى مرا از جنگ با تو به كُندى وا نداشته، مگر انتظار كشيدن آنچه تو آن را تكذيب مىكنى و من راستش مىشمارم. گويى هم اينك فردا را مىبينم كه همچون شترانِ نالان از بار گران، از جنگ، ضجّه بر