دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٧ - ١٠/ ١٦ ورود امام به كوفه
از آنان كناره جوييد و آنچه را خوش نمىدارند، به گوششان برسانيد تا بازگردند، و از اين طريق، به هنگام جدا شدنها، حزب خدا شناخته مىشود».
مالك بن حبيب يَربوعى كه از سرداران سپاه او بود برخاست و گفت: به خدا سوگند كه قهر و دورى و سخنان درشت به گوششان رساندن را براى آنانْ كم مىدانم. به خدا سوگند، اگر به ما دستور دهى، آنان را خواهيم كُشت.
على ٧ فرمود: «سبحان اللّه، اى مالك! از اندازه گذشتى و از حد، تجاوز كردى و در دشمنى فرو رفتى».
مالك گفت: اى اميرمؤمنان! كمىِ ستم، در كارهايى كه براى تو پيش مىآيد، از سازش با دشمنان، كارسازتر است.
على ٧ فرمود: «اى مالك! خداوند، چنين حكم نكرده است. كشتن نفْس در برابر نفْس است. ستمْ چرا؟ خداوند فرموده است: «و هركس به ستمْ كشته شود، به سرپرست وى قدرتى دادهايم. پس [او] نبايد در قتل، زيادهروى كند؛ زيرا او [از طرف شرع،] يارى شده است» و زيادهروى در كشتن، آن است كه جز قاتل را بكشى كه خداوند، از آن، نهى كرده است و اين، همان ستم است».
٢٣٠٢. وقعة صِفّين به نقل از اصبغ بن نباته: على ٧ وقتى وارد كوفه شد، به وى گفتند: در كداميك از دو قصر [حكومتى] شما را اقامت دهيم؟
فرمود: «در قصر خِبال، اقامتم مدهيد».[١]
سپس در خانه جَعدة بن هُبَيره مخزومى منزل گزيد.
[١]. خِبال، يعنى فساد و تباهى. يعنى در كاخهايى كه بر فساد و تباهى بنا شده، مرا جاى مدهيد.( م)