دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٥ - ٣/ ٦ فرستادن جرير بن عبد الله به سوى معاويه
على ٧ امتناع ورزيد و فرمود: «به خدا سوگند كه هرگز چنين نخواهد شد!».
٢٣٧١. تاريخ الطبرى به نقل از محمّد و طلحه: على ٧ كارگزارانش را به شهرها فرستاد و سهل بن حُنَيف را به سوى شام فرستاد. سهل، حركت كرد و چون به منطقه تبوك رسيد، سوارانى او را ديدند.
گفتند: كيستى؟
گفت: اميرم.
گفتند: بر كجا؟
گفت: بر شام.
گفتند: اگر عثمانْ تو را فرستاده، خوش آمدى و اگر ديگرى تو را فرستاده است، باز گرد.
گفت: مگر نشنيدهايد چه شده است؟
گفتند: چرا.
پس سهل به سوى على ٧ بازگشت.
٣/ ٦
فرستادن جرير بن عبد اللّه به سوى معاويه
٢٣٧٢. تاريخ الطبرى: على ٧ به هنگام بازگشت از بصره به كوفه و فراغت از جنگ جمل، جرير بن عبد اللّه بجلى را نزد معاويه فرستاد تا او را به بيعتْ فرا خوانَد. جرير، هنگامى كه على ٧ براى جنگ با خوارج به سوى بصره مىرفت، از طرف عثمان، كارگزار او در هَمِدان بود و اشعث بن قيس نيز از طرف عثمان، كارگزار آذربايجان بود. وقتى على ٧ از بصره به كوفه بازگشت، نامهاى براى آن دو نوشت و به آنان دستور داد براى او بيعت بگيرند و به سوى او بيايند. آن دو بيعت گرفتند و نزد على ٧ آمدند.
وقتى على ٧ خواست شخصى را به سوى معاويه بفرستد، جرير بن عبد اللّه گفت: ... مرا نزد معاويه بفرست؛ زيرا او با من دوست است. من نزد او مىروم و او را به اطاعت از تو فرا مىخوانم.
اشتر به على ٧ گفت: او را نفرست. به خدا سوگند، گمان مىكنم كه دل وى با معاويه است.
على ٧ فرمود: «بگذار ببينم با چه چيزى نزد ما باز مىگردد».