دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٣ - ١٠/ ١٥ نامه امام به كوفيان
همانا شما را از خودمان خبر مىدهم و نيز از كسانى كه به سوى آنان رفتيم، يعنى جمعيّت بصريان و كسانى از قريش و ساير قبيلهها كه به همراه طلحه و زبير به بصره آمدند، پس از آن كه آن دو عهد خود را شكستند.
هنگامى كه اخبار آنان و رفتارى كه با كارگزارم عثمان بن حُنَيف داشتند، به من رسيد، از مدينه حركت كردم تا وارد ذو قار شدم. آن گاه، فرزندم حسن و عمّار و قيس را به سوى شما فرستادم تا شما را براى [گرفتن] حقّ خدا و حقّ پيامبرش و حقّ ما، بسيج كنند. برادران شما به سرعتْ مرا پاسخ گفتند و بر من وارد شدند. با آنان و با پيشىگيرندگانشان به سوى طاعت خدا، حركت كردم تا در پشت بصره اتراق نمودم.
با فراخواندنِ آنان، راه عذرشان را بستم و دليلْ اقامه كردم و از لغزشهاى مرتدّان قريش و ديگران درگذشتم و از آنان خواستم به خاطر بيعتشكنى و شكستن عهد خداوند با من، توبه كنند؛ ولى آنان سر باز زدند و جز به پيكار با من و همراهان من و فرو رفتن در گمراهى، رضايت ندادند. پس به جهاد با آنان برخاستم.
پس، از آنان جمعى كشته شدند و جمعى به شهرشان گريختند. آن گاه، آنان چيزى را از من درخواست كردند كه من، آنان را به همان فرا مىخواندم؛ يعنى كنار نهادن جنگ. من هم پذيرفتم و شمشير از [تعقيب] آنان برگرفتم و در نيام كردم و راه گذشت را در ميان آنان در پيش گرفتم، و حق و سنّت را در ميانشان به اجرا گذاردم و عبد اللّه بن عباس را به [حكومت] بصره گماردم و اينك اگر خدا بخواهد به سوى كوفه روانم.
زَحْر بن قيس جُعفى را به سوى شما فرستادم تا از او درباره ما و جمليان سؤال كنيد و او آگاهتان سازد كه چگونه حقّ ما را نپذيرفتند و خداوند [با شكست آنها در جنگ]، آنان را كه اكراه داشتند به پذيرش حقّ ما بازگردانْد. والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته!».
اين نامه را عبيد اللّه بن ابى رافع در جمادى اوّل از سال سى و ششم هجرى نوشت.