دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥٩ - ٢/ ٢ ٣ سخنان امام حسن
دخترم مىگويد: اين سفر به كجا مىانجامد؟
حالْ آن كه سفر كردن من امرى ناشناخته نيست.
گويم: مرا رها كن كه من مردى هستم كه
درباره جعفر [بن ابى طالب]، به نزد نجاشى مىروم.
تا او را نزد نجاشى داغ زنم
و بزرگى و عظمت مرد متكبّر را در آن جا به پا دارم.
از ميان آنان (قريش)، احمد را دشمن مىدارم
و بيشترين گوينده زشتىها [درباره او].
براى پيكار به سوى عتبه روانم
گرچه مانند طلاى سرخ باشد.
و از برخورد با بنىهاشم، سر باز نزدم
تا آن جا كه بتوانم در نهان و آشكار.
اگر سرزنشهاى من درباره او پذيرفته گردد
[چه خوب!] وگرنه لب فرو بندم.
اين است جواب تو. آيا شنيدى؟!
٢٣٤٩. الاحتجاج به نقل از شعبى و ابو مخنف و يزيد بن ابى حبيب مصرى، در گزارش استدلال حسن بن على ٨ با گروهى از منكران فضايل او و فضيلتهاى پدرش در حضور معاويه: [امام حسن ٧ فرمود:] امّا تو، اى عمرو بن عاص! اى كينهجوى نفرين شده بىتبار! همانا تو [مانند] سگى. نخستين مسئلهات آن كه مادرت بدكاره بود و تو از بستر مشترك به دنيا آمدى. مردان قريش، از جمله: ابو سفيان بن حرب، وليد بن مغيره، عثمان بن حرث، نضر بن حرث بن كلده و عاص بن وائل، درباره تو نزاع كردند و هر يك ادّعا مىكرد كه تو فرزند اويى. از ميان قريشيان، كسى را پدر تو خواندند كه در ميان آنان، پستترين نسب و خبيثترين جايگاه و بيشترين ستمكارى را داشت.