دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥٩ - ٤/ ١٢ پاسخهاى وافى امام به آن نامهها
را مىبردم،[١] براى خدا بارها همانند ايشان، در پى شهادت در كنار پيامبر ٦ بود؛ امّا اجلهاى آنان زودتر فرا رسيد و مرگ او به تأخير افتاد.
خداوند به ايشان نيكى خواهد فرمود و به پاس پيشينه نيك كردارىشان به آنان نعمت بسيار خواهد بخشيد. در ميانِ اينان نه شنيدم و نه ديدم كه كسى بيش از همين چند تن كه نام بردم، براى [خشنودى] خدا در فرمانبرى از پيامبرش خيرانديشتر باشد، در اطاعت از پروردگارش، مطيع پيامبر او باشد، و به گاهِ گرفتارىها و سختىها و بيمها و ناخوشامدها صبورى ورزد، [البتّه] در مهاجران، نيكان بسيار مىشناسيم كه خداوند همه را به پاس نيكوترين كردارهاشان، پاداش دهاد!
و ياد كردهاى كه من بر خلفا حسد ورزيده، در بيعت با ايشان درنگ كرده و بر آنان ستم راندهام. امّا اين كه ستم رانده باشم، پناه بر خدا از چنين كارى! و اين كه در بيعتشان درنگ ورزيده و از خلافتشان ناخشنود بودهام، از اين بابت پوزشخواهِ مردم نيستم؛ زيرا آنگاه كه خداوندِ بِشكوهْياد، جان پيامبرش را برگرفت، قريش گفتند: «فرمان روا از ماست» و انصار [نيز] گفتند: «فرمان روا از ماست». قريش گفتند: «پيامبر خدا محمد، از ماست. پس ما به خلافت سزاوارتريم». انصار اين سخن را پذيرفتند و حكومت و قدرت را به مهاجران سپردند.
اگر مهاجران، و نه انصار، به دليل آن كه محمد ٦ از ايشان بوده، به خلافت سزاوارترند، پس آن كه به محمد ٦ نزديكتر است، بيش از ديگران شايسته خلافت است. اگر جز اين بود، انصار بيش از همه عرب از خلافت سهم مىبُردند. نمىدانم آيا اصحابِ من (مهاجران) از اين كه حقّم را ربودند، دين به سلامت بردند يا انصار بودند كه ستم كردند [و اجازه اين حقرُبايى را به ايشان دادند]؛ امّا مىدانم كه حقّ من ربوده شده است. من نيز آن را به ايشان وا نهادم. خداوند از آنان درگذراد!
و امّا ياد كردهاى از كار عثمان و اين كه من پيوند خويشىام با او را بُريدم و مردم را بر او شوراندم. عثمان چنان رفتار كرد كه خبرش به تو رسيده و مردم هم با او چنان كردند كه ديدى. تو، خود مىدانى كه من از او بر كنار بودم؛ مگر آن كه در پى تهمتافكنى باشى. پس هر تهمتى كه خواهى، بيفكَن.
و امّا آنچه درباره كُشندگان عثمان گفتهاى؛ در اين باب انديشيدم و زير و زبرش را سنجيدم. شايسته نمىبينم كه ايشان را به تو يا هيچ كس ديگر، وا گذارم.
[١]. مقصود امام على ٧ خودِ اوست.( م)