دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٥ - ٨/ ٧ حركت شجاعانه امام براى نجات دشمن
عبد اللّه گفت: براى شكستن سوگندت كفّاره بده تا زنان قريش با يكديگر نگويند كه تو ترسيدى، با اين كه [تو هيچگاه] ترسو نبودهاى.
زبير گفت: غلامم مكحول، به عنوان كفّاره سوگندم آزاد است. آن گاه، پيكان نيزه را كشيد و با نيزه بدون پيكان، بر لشكرگاه على ٧ حمله بُرد.
على ٧ فرمود: «راه را برايش باز گذاريد. او تحت فشار قرار گرفته است».
پس زبير به نزد يارانش بازگشت و براى بار دوم و سوم حمله بُرد. آن گاه به فرزندش گفت: واى بر تو! آيا در من ترسى مىبينى؟
عبد اللّه گفت: راه بهانهجويى را بستى.
٢٢١٠. تاريخ اليعقوبى: على بن ابى طالب ٧ به زبير فرمود: «اى ابو عبد اللّه! به من نزديك شو تا سخنى را به يادت آورم كه من و تو از پيامبر خدا شنيديم».
زبير به على ٧ گفت: در امانم؟
على ٧ فرمود: «در امانى».
پس به نزد او آمد و على ٧ سخن را به يادش انداخت.
زبير گفت: بار خدايا! تا اين ساعت، آن را به ياد نياورده بودم.
دهنه اسب را كشيد كه باز گردد. عبد اللّه به وى گفت: كجا؟
زبير گفت: على، سخنى را به يادم انداخت كه پيامبر خدا فرموده بود.
عبد اللّه گفت: هرگز [چنين نيست]؛ بلكه تو شمشيرهاى تيز بنىهاشم را ديدى كه گُرده مردانى قوى آنها را حمل مىكند [و ترسيدى].
زبيرگفت: واى بر تو! كسى مانند مرا به ترس، سرزنش مىكنى؟ به من نيزه بدهيد.
نيزه را بر گرفت و بر ياران على ٧ حمله بُرد. على ٧ فرمود: «براى اين پيرمرد، راه را باز كنيد. او در فشار قرار گرفته است».
زبير بر راست و چپ و قلب لشكر على ٧ حمله بُرد. آنگاه بازگشت و به فرزندش گفت: مادر مرده! آيا ترسو چنين مىكند؟ و بازگشت.