دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١٣ - ٩/ ١٢ تداوم نبرد به رهبرى عايشه
پرتاب كرد. تير به طلحه اصابت كرد و طلحه بر اثر اصابت تير بر زمين افتاد و بيهوش شد. سپس به هوش آمد و ديد كه خون از او جارى است. گفت: إنّا للّه وإنّا إليه راجعون! به خدا سوگند، گمان مىكنم مقصود خداوند عز و جل از اين آيه ماييم كه: «و از فتنهاى كه تنها به ستمكاران شما نمىرسد، بترسيد و بدانيد كه خدا، سختْ كيفر است».
٢٢٤٨. الجمل به نقل از ابن ابى عون: شنيدم كه مروان بن حَكَم مىگفت: چون روز جنگ جمل فرا رسيد، با خود گفتم: به خدا سوگند، بايد خون عثمان را تلافى كنم. پس تيرى به سوى طلحه افكندم كه رگِ پاى او را بريد و چنان بود كه هرگاه جايگاه زخمْ بسته مىشد، خونْ فوران مىكرد و او را مىآزرد.
طلحه به غلامش گفت: اين را وا گذار. آن تير، تيرى بود كه خداوند به سويم فرستاد.
پس به غلام گفت: واى بر تو! برايم مكانى بجوى تا در آن، پناه گيرم. او مكانى نيافت. عبيد اللّه بن معمّر، او را با خود بُرد و در خانه زنى اعرابى جاى داد. آنگاه بيرون رفت و اندكى بعد كه بازگشت، ديد مُرده است.
٩/ ١٢
تداوم نبرد به رهبرى عايشه
٢٢٤٩. تاريخ الطبرى به نقل از محمّد و طلحه: جنگِ نخست تا وسط روز ادامه يافت و طلحه در آن، مجروح شد و زبير هم رفت. پس چون لشكر به عايشه پناه بردند و كوفيان جز جنگ نخواستند و جز [تحويل دادن] عايشه را نخواستند، عايشه آنان را با سرزنش، تحريك نمود.
آنان جنگ كردند تا اين كه بانگ آتشبس زدند و از جنگ، دست كشيدند و سپس، بعد از ظهر، بازگشتند و به جنگ پرداختند و اين در روز پنج شنبه از ماه