دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥١٥ - ٦/ ٢ خطبه امام پيش از راهى شدن
٦/ ٢
خطبه امام پيش از راهى شدن
٢٤٢٠. وقعة صِفّين به نقل از عبد الرحمن بن عُبيد بن ابى كنود: آنگاه كه على ٧ خواست از نُخَيله راهى شود، روز چهارشنبه، پنجم ماه شوّال بود. پس ميان مردم برخاست و گفت:
«خداوندى را سپاس كه نعمتهايش ناپيدا نمانَد و احسانش را همانندى نيست. گواهى مىدهم كه معبودى جز اللّه نيست و ما بر اين گواهيم؛ و [نيز] گواهى مىدهم كه محمّد ٦ بنده و فرستاده اوست.
امّا بعد؛ آگاه باشيد كه من پيشگامان سپاهم را پيش فرستاده، دستورشان دادهام كه بر مسير اين ساحل پيش روند[١] تا فرمان من به ايشان فرا رسد. من برآنم كه اين آب (فرات) را درنَوَردم[٢] تا به گروهى اندك از شما كه بر كناره دجله وطن دارند، رَسَم و ايشان را اگر خدا خواهد براى رويارويى با دشمنان خدا، به يارى شما برانگيزم.
اكنون عقبة بن عمرو انصارى را به اميرىِ مصر گماشته و چيزى از خود و شما [براى نبرد] فرو نگذاشتهام. پس مبادا برجاى بمانيد يا شك به دل راه دهيد، كه من مالك بن حبيب يربوعى را در اينجا گماشته و فرمانش دادهام كه هر كه را جا بمانَد، اگر خدا خواهد زودازود به شما ملحق سازد».
پس معقِل بن قيس رياحى برخاست و گفت: اى امير مؤمنان! به خدا سوگند، تنها بد دل از تو گام پس مىنهد و تنها منافق در يارىات شك به دل راه مىدهد. پس به مالك بن حبيب فرمان دِه كه بر جاىماندگان را گردن زند.
على ٧ گفت: «من فرمان خويش را به او دادهام و وى اگر خدا خواهد در [اجراى] فرمان من كوتاهى نمىورزد».
كسانى خواستند سخن بگويند؛ امّا امام ٧ مَركبش را طلبيد و مَركب، فرا پيش وى آمد. آنگاه كه خواست سوار شود، پاى در ركاب نهاد و فرمود: «بسم اللّه!» و چون بر پُشت آن نشست، گفت: «منزّه است آن كه اين [حيوان] را رامِ ما فرمود؛ وگرنه ما بر آن توانا نبوديم.
[١]. شريف رضى مىگويد:« در اين جا، مراد امام ٧ از" مِلطاط" كه در متن روايت آمده، كسانى است كه ايشان را فرمان داد تا بدان سوى روند، كه همان ساحل فرات است. نيز اين واژه براى ساحل دريا به كار مىرود و در اصل، يعنى زمين صاف»( نهج البلاغة: ذيل خطبه ٤٨).
[٢]. شريف رضى گفته است:« مراد از نطفه كه در متن روايت آمده، آب فرات است و اين از عباراتِ شگفت و شگرف است»( نهج البلاغة: ذيل خطبه ٤٨).