دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥ - ٤/ ٦ توقف امام در ربذه
مردم، تازهمسلمان بودند و دين، مانند مَشكِ شير و كَره در تلاطم بود كه كوچكترين سستىاى آن را تباه مىكرد و كمترين اختلافى آن را وارونه مىساخت. آن گاه [در پى تصميم من به صبر]، كار حكومت را كسانى به دست گرفتند كه در كارشان از هيچ كوششى فروگذار نكردند. سپس به سراى جزا رفتند و خداوند، عهدهدار پاك كردن بدىهاى آنان و گذشت از لغزشهاى آنان است.
طلحه و زبير، چه فكر مىكنند، در حالى كه در حكومت، سهمى ندارند؟ آنان يك سال و حتّى يك ماه بر حكومت من صبر نياوردند و از جاى جهيدند و سركشى كردند و در مسئلهاى با من به منازعه پرداختند كه خداوند، در آن، حقّى براى آنان قرار نداده است، آن هم پس از آن كه با ميل، و نه از روى اكراه، بيعت كردند. آنان از مادرى شير مىنوشند كه شيرش خشكيده است و بدعتى را زنده مىكنند كه ميرانده شده است.
آيا ادّعاى خونخواهى عثمان را دارند؟ به خدا سوگند كه مسئوليت گناه آن كار بر آنها و در ميان آنهاست و اين بزرگترين دليلشان، بر ضدّ خودشان است و من به حجّت خداوند بر آنان و رفتار او با آنان خشنودم. اگر آن دو بازگردند و توبه كنند، خود، سود بُردهاند و جانشان را مغتنم دانستهاند كه چه غنيمت بزرگى است! و اگر سر باز زنند، تيزى شمشير را به آنان نشان خواهم داد و شمشير، براى ياورى حق و درمان باطل، بسنده است».
آن گاه از منبر فرود آمد.
٤/ ٦
توقّف امام در رَبَذه
٢١٣٩. الإرشاد: آن گاه كه اميرمؤمنانْ قصد بصره كرد، در رَبَذه توقف نمود و آخرين حاجيان، او را در آن جا ملاقات كردند و نزد او كه در خيمه خويش بود جمع شدند تا سخنش را بشنوند.
ابن عبّاس مىگويد: نزد او رفتم و ديدم كفشى را وصله مىكند. به وى گفتم: ما به اصلاح كارهايمان نيازمندتريم از اين كارى كه [اكنون] انجام مىدهى.