دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠١ - ٦/ ٥ سلطه ناكثين بر بصره با حيله
آنگاه، عثمان بازگشت و وارد دارالحكومه شد و به يارانش دستور داد كه به خانههاى خود بروند و سلاح بر زمين گذارند. مردم [نيز] پراكنده شدند ... عثمان بن حنيف، چند روزى در دارالحكومه ماند. پس از مدتى طلحه، زبير و مروان بن حَكَم، به همراه گروهى، در نيمه شبى تاريك و بارانى، در حالى كه عثمان در خواب بود، بر او حمله بُردند و چهل تن از نگهبانانِ عثمان را به قتل رساندند. عثمان، بيرون آمد و مروان بن حَكَم بر وى حمله كرد و او را به اسارت درآورد و يارانش را كُشت.
٢١٧٢. الجمل در گزارش وقايع پس از مصالحه عثمان بن حنيف با اهل جمل: طلحه و زبير به دنبال غافلگير كردن عثمان بودند تا اين كه در شبى تاريك و توفانى، آن دو به همراه يارانشان بيرون آمدند و وارد دارالحكومه شدند، در حالىكه عثمان بن حنيف از آنان غافل بود. بر در قصر [حكومتى]، گروهى از سربازان سِنْدى بودند كه از بيت المال، پاسدارى مىكردند. آنان (سِنْديان)، گروهى از سياهان هندى بودند كه مسلمان شده بودند و از كثرت سجده، پيشانىهايشان پينه بسته بود و عثمان بن حنيف، در پاسدارى از بيت المال و دارالحكومه به آنان اطمينان داشت.
جمليان، از چهار سو بر آنان يورش بُردند و آنان را در محاصره قرار دادند و بر آنان شمشير كشيدند و چهل تن از آنان را با فجيعترين وضع به قتل رساندند. اين كار را زبير به تنهايى بر عهده داشت. سپس بر عثمانْ يورش بُردند و او را با طناب بستند و موهاى ريش او را كه پُرپشت هم بود كَندند، به گونهاى كه حتى يك موىْ بر صورتش نماند. طلحه گفت: فاسق را شكنجه دهيد، موهاى ابروان و پلكهايش را بكَنيد و او را به زنجير بكشيد!