دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥٣ - ٨/ ٥ پرهيزاندن جوانان قريش از جنگ
شديم، جارچىِ على بن ابى طالب ٧ فرياد زد: «اى قريشيان! به خاطر خدا بر جان خود، پروا كنيد؛ زيرا من مىدانم كه شما قيام كرديد و گمان داشتيد كه كار، بدينجا نمىكشد. اكنون نسبت به جان خود، خدا را، خدا را [در نظر بگيريد]؛ چرا كه با آمدن شمشير، چيزى باقى نمىمانَد. اگر دوست داريد، بازگرديد تا خود با اين قومْ كنار آييم، و اگر دوست مىداريد، به من بپيونديد كه همه شما در امان خدا ايمن خواهيد بود».
سخت شرمنده شديم و بر ما روشن شد كه در چه [بلايى] گرفتار شدهايم؛ ولى تعصّب بر حفظ بيعت، ما را وا داشت تا در كنار عايشه پايدارى كنيم تا اين كه گروه بسيارى از ما كشته شدند. به راستى ديدم كه ياران على ٧ به شتر نزديك شدند و از ميان آنها، كسى فرياد زد: شتر را پى كنيد.
آن را پى كردند و از پاى درآمد. على ٧ خودش ندا داد: «هركس سلاح بر زمين افكنَد، در امان است و هركس وارد خانهاش شود، در امان است».
به خدا سوگند، هيچ كس را در بخشش، بخشندهتر از او نديدم.
سليمان بن عبد اللّه بن عُوَيمر اسلمى روايت مىكند كه ابن زبير گفت: من در سمت راست مردى از قريش ايستاده بودم كه كسى فرياد زد: اى قُرَشيان! شما را از دو كس برحذر مىدارم: جندب عامرى و اشتر نخعى.
نيز شنيدم كه عمّار به ياران ما مىگفت: چه مىخواهيد و چه مىجوييد؟
به او پاسخ داديم: خون عثمان را طلب مىكنيم. اگر ما را با قاتلان عثمان وا گذاريد، بر مىگرديم.
عمّار گفت: اگر از ما مىخواستيد [كه بدون قيد و شرط] باز گرديم كه همان هم مايه بدنامى است و گوشت دندانگير و لقمه دهان پُركنى نيست، موافقت نمىكرديم.
چون جنگ درگرفت، ما ندا داديم كه قاتلان عثمان را در اختيارمان بگذاريد تا برگرديم.
عمّار در پاسخ گفت: ما اين كار را انجام دادهايم. اين عايشه و طلحه و زبيرند كه عثمان را تشنه كُشتند. از آنان شروع كنيد. اگر از مجازات آنان فراغت يافتيد، نزد ما بياييد تا حق را در اختيارتان بگذاريم.
به خدا سوگند كه همه لشكر جمل، سكوت كردند.