دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١٧ - ٩/ ١٤ پى كردن شتر و پراكنده شدن لشكر جمل
نزد او رفتم. وقتى به وى نزديك شدم، مرا نزديكتر طلبيد و گوشم را گاز گرفت و آن را كَنْد. من هم شروع كردم به لعنت كردن او و نفرين فرستادن بر وى.
مرد گفت: هرگاه نزد مادرت رفتى و پرسيد كه چه كسى با تو چنين كارى كرده است، بگو: عُمَير بن اهلب ضِبّى، فريبخورده زنى كه مىخواست اميرمؤمنان شود!
٩/ ١٤
پى كردن شتر و پراكنده شدن لشكر جمل
٢٢٥٢. الأخبار الطوال: وقتى على ٧ پناه گرفتن بصريان را به جمل (شتر عايشه) ديد و اين كه هرگاه از آن به عقب رانده مىشوند، باز مىگردند و بدان پناه مىبرند، به عمّار و سعيد بن قيس و قيس بن سعد بن عباده و مالك اشتر و ابن بُدَيل و محمّد بن ابى بكر و كسانى ديگر همچون آنها از يارانش فرمود: «تا اين شتر در برابر ديدگانشان باشد، اينان به جنگْ ادامه خواهند داد و اگر پِى شود و فرو افتد، ديگر كسى در جنگ، ثابت نخواهد ماند».
آنگاه، آنان با همراهى ياران دلاور على ٧ به سمت شتر، حمله بردند و لشكر بصره را از آن، دور ساختند و مردى از طايفه مراد كوفه به نام اعيُن بن ضبيعه، خود را به شتر رسانيد و آن را با شمشير، پِى كرد. سپس شتر با ناله و ضجّه فرود افتاد و در ميان كشتهها ناپديد شد.
٢٢٥٣. الجمل به نقل از محمّد بن حنفيه: آنگاه پدرم در برابر من به پيش تاخت و شمشيرش را آخته بود و با آن، ضربتمىزد. ديدمكه بر مردىضربتى فرود آورد و بازويش را شكافت. سپس فرمود: «فرزندم! به پرچمت بچسب؛ چرا كه به زودى اين زحمت از دوش تو برداشته شود».
با صداى پدرم، نگاه كردم و ديدم كه شمشير را فرو مىبرد و بيرون مىآورد، امّا خونى بر شمشير نمىديدم؛ چرا كه آن را به سرعت بيرون مىآورد و شمشير بر خون، پيشى مىگرفت.
شتر را در ميان گرفتيم و جنگ به اطراف شتر كشيده شد. در سختترين التهابى كه ممكن بود كسى ببيند، قرار گرفتيم، به طورى كه پنداشتم كشته مىشويم كه پدرم بانگ