دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩ - ٥/ ٣ فرستادن حسن بن على به سوى كوفه
پس از حمد و سپاس خداوند؛ من سخنى جز آنچه خودتان مىدانيد، نمىگويم. اميرمؤمنان على بن ابى طالب كه خداوند، كارش را سامان بخشد و پيروزىاش را قوى دارد! مرا به سوى شما فرستاد. او شما را به درستى و عمل به قرآن و جهاد در راه خدا فرا مىخوانَد. اگر چه دنياى اين كار، چيزى است كه خوش نمىداريد، ولى آخرت آن به گونهاى است كه مىپسنديد اگر خدا خواهد.
شما نيك مىدانيد كه على با پيامبر خدا، به تنهايى نماز گزارد و آن روز كه او را تصديق كرد، در سال دهم عمرش بود. پس از آن با پيامبر خدا در تمامى جنگها حضور داشت و از تلاش او در راه رضايت خداوند و پيروى پيامبر خدا و آثار نيك او در اسلام، آنچه بوده، خبرش به شما رسيده است. هميشه پيامبر خدا از او خشنود بود تا [به هنگام مرگ] با دستان خود، چشمان پيامبر ٦ را فروبست و او را به تنهايى غسل داد و فرشتگان، كمككارش بودند و فضل، پسر عمويش، آب مىآورد.
او بود كه پيامبر خدا را در قبر نهاد. پيامبر خدا به وى گزاردنِ بدهكارىها و به جاىْ آوردنِ وعدهها و ساير كارهايش را سفارش نمود. تمامى اينها، منّت خداوند بر على است.
به خدا سوگند، از آن پس، على [كسى را] به [اطاعت از] خود، دعوت نكرد تا اين كه مردم، چونان شتران تشنه بههنگام رسيدن به آبگاه، بر او هجوم آوردند و از روى ميل، با او بيعت كردند. پس از آن، گروهى از روى حسادت و ستمگرى بر او بيعت شكستند، بدون آن كه او كارى كرده باشد يا خلافى از او سر زده باشد.
بر شما باد بندگان خدا! پرواى الهى و پيروى از او و تلاش و شكيبايى و يارى جستن از او، و حركت به سوى آنچه امير مؤمنان، شما را بدان فرا مىخوانَد. خداوند، ما و شما را بدانچه دوستان و مُطيعان خويش را بِدان مصون داشته، مصون دارد و بر ما و شما پرواى خود را الهام كند، و ما و شما را بر پيكار با دشمنانش يارى رسانَد. از خداوند بزرگ براى خود و شما طلب آمرزش مىكنم».
سپس به منطقه رُحْبَه[١] رفت و خانهاى براى پدرش امير مؤمنان آماده ساخت.
جابر مىگويد: به تميم [كه اين سخنان حسن بن على ٨ را برايم روايت كرد] گفتم: چگونه اين جوان توانست سخنانى را كه نقل كردى، بر زبان آورد؟
تميم گفت: آنچه از سخنانش كه از ياد من رفته است، بيشتر بود. من تنها برخى از آنچه را شنيدم، از حفظ دارم.
[ابو مخنف مىگويد:] وقتى حسن بن على ٨ از سخنرانىاش فارغ گرديد، عمّار، به پا خاست و خدا را سپاس و ثنا گفت و بر پيامبرش درود فرستاد. سپس گفت: اى مردم!
دانش نامه امير المومنين «٧» بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، جلد ٥، ص٥٠
أيُّهَا النّاسُ! أخو نَبِيِّكُم وابنُ عَمِّهِ يَستَنفِرُكُم لِنَصرِ دينِ اللّهِ، وقَد بَلاكُمُ اللّهُ بِحَقِّ دينِكُم وحُرمَةِ امِّكُم، فَحَقُّ دينِكُم أوجَبُ وحُرمَتُهُ أعظَمُ.
أيُّهَا النّاسُ! عَلَيكُم بِإِمامٍ لا يُؤَدَّبُ، وفَقيهٍ لا يُعَلَّمُ، وصاحِبِ بَأسٍ لا يَنكُلُ، وذي سابِقَةٍ فِي الإِسلامِ لَيسَت لِأَحَدٍ، وإنَّكُم لَو قَد حَضَرتُموهُ بَيَّنَ لَكُم أمرَكُم إن شاءَ اللّهُ.[٢]
٥/ ٤
مَوقِفُ أبي موسى مِن مَندوبِيِ الإِمامِ
٢١٥٣. تاريخ الطبري عن محمّد وطلحة: خَرَجَ أبو موسى فَلَقِيَ الحَسَنَ، فَضَمَّهُ إلَيهِ و أقبَلَ عَلى عَمّارٍ، فَقالَ: يا أبَا اليَقظانِ أ عَدَوتَ فيمَن عَدا عَلى أميرِ المُؤمِنينَ؛ فَأَحلَلتَ نَفسَكَ مَعَ الفُجّارِ! فَقالَ: لَم أفعَل، ولِمَ تَسوؤُني[٣]؟ وقَطَعَ عَلَيهِمَا الحَسَنُ فَأَقبَلَ عَلى أبي موسى فَقالَ: يا أبا موسى! لِمَ تُثَبِّطُ النّاسَ عَنّا؟ فَوَاللّهِ ما أرَدنا إلَا الإِصلاحَ، ولا مِثلُ أميرِ المُؤمِنينَ يُخافُ عَلى شَيءٍ، فَقالَ: صَدَقتَ بِأَبي أنتَ وامّي، ولكِنَّ المُستَشارَ مُؤتَمَنٌ، سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ ٦ يَقولُ: إنَّها سَتكونُ فِتنَةٌ؛ القاعِدُ فيها خَيرٌ مِنَ القائِمِ، وَالقائِمُ خَيرٌ مِنَ الماشي، وَالماشي خَيرٌ مِنَ الرّاكِبِ، قَد جَعَلَنَا اللّهُ عَزَّوجَلَّ إخوانا، وحَرَّمَ عَلَينا أموالَنا ودِماءَنا وقالَ: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ... وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُمْ رَحِيماً»،[٤] وقالَ عَزَّوجَلَّ: «وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً
[١]. روستايى در جنوبِ شرق كوفه، در يك منزلىِ آن، نزديك قادسيه، در سمت چپ راه حج گزارانى كه به مكّه مىروند( معجم البلدان: ج ٣ ص ٣٣).
[٢]. شرح نهج البلاغة: ج ١٤ ص ١١ وراجع الإمامة والسياسة: ج ١ ص ٨٦ و ٨٧ وبحار الأنوار: ج ٣٢ ص ٨٨.
[٣]. هكذا في المصدر، وفي الكامل:« ولَم يَسُؤني»، والظاهر أنّه الصواب.
[٤]. النساء: ٢٩.