دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٧ - ٢/ ١ ٩ نامه امام حسين
او به من گفت: هرگز! هرگز! آن برادر تيمى (يعنى ابو بكر) به حكومت رسيد، به عدالتْ رفتار كرد و انجام داد آنچه انجام داد. به خدا سوگند، جز اين نشد كه او مُرد و يادشهم از ميان رفت، مگر آن كه كسى بگويد: ابو بكر.
سپس برادر عَدَوى (يعنى عمر كه از بنى عدى بود) به حكومت رسيد. ده سال دامن به كمر زد و تلاش كرد. به خدا سوگند، جز آن نشد كه از دنيا رفت و يادش هم از ميان رفت، مگر آن كه كسى بگويد: عمر.
آن گاه برادرمان عثمان به حكومتْ دست يافت. مردى به حكومت رسيد كه در نَسَب، مانند نداشت، كارهايش را انجام داد و [در پايان] با وى چنان كردند. به خدا سوگند، جز اين نشد كه او مُرد و ياد او و ياد كارهايى كه انجام داد نيز از ميان رفت؛ ولى آن مرد هاشمى، روزانه پنج مرتبه فرياد برآورده مىشود: «أشهد أنّ محمّداً رسول اللّه!».
اى بىمادر! با اين اعلام، چه كارى باقى خواهد مانْد؟ و به خدا سوگند، جز دفن كردن آن، چارهاى نيست.
٢/ ١ ـ ٩
نامه امام حسين ٧ به معاويه[١]
٢٣٣٩. امام حسين ٧ در نامهاش به معاويه: پس از حمد و سپاس خداوند؛ نامه تو به دستم رسيد. در آن، يادآور شدهاى كه از من مطالبى به گوش تو رسيده كه انجام دادن آنها را به اين دليل كه برايم فايدهاى در بر ندارند، از من گمان نداشتى. به راستى كه جز خداوند متعال، كسى به سوى خوبىها و تأييد آنها راهنمايى نمىكند.
و امّا آنچه ياد آوردى كه از من به تو رسيده است: همانا چاپلوسانِ سخنچين كه بر هم زننده جمعاند، آن را به تو رساندهاند و گمراهانِ بيرون رفته از حقيقت، دروغ گفتهاند. من سرِ جنگ و مخالفت ندارم؛ ولى از خدا مىترسم كه تو و حزب جفاپيشه و حرمتشكنت، آن حزب ستمگر و ياران شيطان رانده شده، آن را ترك كنيد [و با من بجنگيد].
[١]. معاويه به امام حسين ٧ نوشت: پس از حمد و سپاس خداوند؛ مطالبى از تو به من رسيده كه گمان نمىبردم بدانها ميلى داشته باشى. به راستى كه سزاوارترينِ مردمان به وفادارى، كسى است كه از بيعت شخصى مانند تو برخوردار گردد، كه داراى بزرگى، شرافت و منزلتى هستى كه خداوند بر تو ارزانى داشته است. پس براى دريدن پيوندها تلاش مكن، از خدا پروا كن و امّت را وارد فتنهاى مساز و به[ موقعيت] خود و دين خود و امّت بنگر، تا كسانى كه ايمانى از روى يقين ندارند، تو را خوار نشمارند( الإمامة والسياسة: ج ١ ص ٢٠١).