دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥٧ - ٨/ ٧ حركت شجاعانه امام براى نجات دشمن
و يك سوم آن نيز به گردن على بن ابى طالب
و ما باديهنشينانى بوديم كه غرّيديم.
گفتم: نسبت به دو تنِ اوّلى راست گفتى
امّا درباره سومى به خطايى آشكار رفتى.
٨/ ٧
حركت شجاعانه امام براى نجات دشمن
٢٢٠٦. مروج الذهب: على ٧ به تنهايى و بدون زره و در حالى كه بر استر پيامبر خدا سوار بود، بدون سلاح، به ميدان رفت و ندا داد: «اى زبير! نزد من آى».
زبير، پوشيده در سلاح، نزد او آمد. اين خبر به عايشه رسيد. گفت: اى اسماء، واى بر مصيبت تو! امّا وقتى به عايشه گفتند: على بدون ساز و برگ است، آرام شد.
آن دو (على ٧ و زبير) با يكديگر معانقه كردند. على ٧ به زبير فرمود: «واى بر تو اى زبير! چه چيزى تو را به قيام وا داشت؟».
گفت: خون عثمان.
فرمود: «خداوند، آن را كه در ريختنخون عثمانْ بيشتر دخالت داشت، بكُشد! آيا آن روز را به ياد نمىآورى كه پيامبر خدا را سوار بر الاغى در منطقه بنى بياضه ديدى؟ پيامبر خدا به من لبخند زد و من هم به او لبخند زدم و تو با پيامبر خدا بودى و گفتى: اى پيامبر خدا! على تكبّرش را كنار نمىگذارد.
پيامبر ٦ به تو فرمود:" على تكبّر ندارد. آيا او را دوست دارى اى زبير؟"
و تو گفتى: به خدا سوگند، او را دوست دارم.
آن گاه به تو فرمود:" به راستى كه تو به زودى با او پيكار مىكنى، درحالى كه نسبت به او ستمگرى"؟».
زبير گفت: استغفر اللّه! به خدا سوگند، اگر آن را به ياد مىآوردم، قيام نمىكردم.
[على ٧] به وى فرمود: «اى زبير! بازگرد».
زبير گفت: چگونه بازگردم؟ اينك كه كمربند [جنگْ] بسته شده است؟ بهخدا