دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١٣ - ٢/ ١ ٢ نفرين پيامبر
گفتيم: تو خودت از پيامبر خدا شنيدى؟
گفت: بلى؛ وگر نه [اگر دروغ گويم]، گوشهايم كَر شود، چنان كه چشمانم نابينا شده است.
٢٣١٩. البداية والنهاية پس از گزارش سخن پيامبر ٦: معاويه پس از آن [نفرين]، سير نمىشد و اين حالت، در دوران حكومتش با وى همراه بود و گفته مىشد كه او روزانه، هفت بار غذاى گوشتى مىخورد و مىگفت: به خدا سوگند، سير نمىشوم؛ ولى خسته مىشوم.[١]
٢٣٢٠. تهذيب التهذيب به نقل از على بن عمر: نَسايى، فقيهترينِ استادان مصر در زمان خود و آگاهترينِ آنها به درست و نادرست [بودن حديث] و داناترينِ آنان به علم رجال بود. وقتى بدين پايه رسيد، به او حسد ورزيدند. از اين رو، به شهر رَمْله[٢] و سپس به دمشق رفت. از او درباره فضيلتهاى معاويه سؤال شد. از پاسخگويى خوددارى كرد. در مسجد جامع، او را كتك زدند [كه صدمات بسيار ديد]. آنگاه گفت: مرا به سمت مكّه روانه كنيد. او را، در حالى كه بيمار بود، به سوى مكّه روانه كردند. [از اين رو] به صورت كشته و شهيد از دنيا رفت.
از ابو بكر مأمونى گزارش شده است: من حضور داشتم كه به نَسايى گفته شد: آيا نمىخواهى فضيلتهاى معاويه را روايت كنى؟
نسايى گفت: كدام فضيلت را روايت كنم؟ «بارخدايا! شكم او را سير مگردان» را؟
سپس سكوت كرد و سؤالكننده نيز سكوت كرد.
[١]. ابن كثير در جايى ديگر گفته است: معاويه به اين نفرين در دنيا و آخرت، دچار شده بود. در دنيايش اين چنين بود كه وقتى حكمران شام شد، روزانه هفت مرتبه غذا مىخورد. برايش طَبَقى پُر از گوشت و پياز مىآوردند و از آن مىخورد و روزانه هفت مرتبه گوشت مىخورد و شيرينىجات و ميوه فراوان مىخورد( البداية و النهاية: ج ٨ ص ١١٩).
[٢]. شهرى بزرگ، نزديك فلسطين كه امروزه از ميان رفته است( معجم البلدان: ج ٣ ص ٦٩).