دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢٥ - ٧/ ٤ پيروى از حق به هنگام برپا شدن آن
كه او را گروهى از بصريان، نزد او فرستاده بودند:
[على ٧] براى او وضعيت خود را با آنان (جمليان) به گونهاى روشن ساخت كه آن مرد فهميد كه امام ٧ بر حق است. سپس به او فرمود: «بيعت كن».
مرد عرب گفت: من فرستاده يك گروهم و كارى نخواهم كرد تا به سوى آنان بازگردم.
[امام على ٧] فرمود: «اگر گروهى كه پشتِ سر تو هستند، تو را فرستاده باشند تا سرزمينى را كه باران در آن باريده، بيابى و سپس، نزد آنان بازگردى و از جايى پُر آب و علف به آنان خبر دهى و آنان مخالفت كنند و به سوى سرزمين خشك و بىآب روند، تو چه مىكنى؟».
گفت: با آنان مخالفت مىكنم و به سوى جاى پُر آب و علف مىروم.
فرمود: «پس دستت را دراز كن».
آن مرد گفت: به خدا سوگند، ديگر نتوانستم با [اين همه] اقامه حجّت و دليل بر من، از پذيرش حق، امتناع ورزم. پس با على ٧ بيعت كردم.
آن مرد، كُلَيب جَرمى بود.
٢١٨٨. الجمل به نقل از كُلَيب جَرْمى: چون عثمانْ كشته شد، اندكى نگذشته بود كه طلحه و زبير، وارد بصره شدند. پس از آن، اندكى نگذشت كه على بن ابى طالب ٧ روى آورد و در ذو قار، منزل گزيد. دو پيرمرد از طايفه گفتند: ما را نزد اين مرد بِبَر تا بنگريم به چه دعوت مىكند.
وقتى وارد ذو قار شديم، دانستيم كه بر باهوشترينِ عربْ وارد شدهايم. به خدا سوگند، اصل و نسب مرا مىشناخت و من با خود مىگفتم: او از من به تيره من داناتر است و در ميان آنان مُطاعتر!
فرمود: «رئيس بنى راسب كيست؟».
گفتم: فلانى.
فرمود: «اكنون رئيس بنى قُدامه كيست؟».