دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٤٧ - ٤/ ١١ نامههاى معاويه به امام در باب خون عثمان
حسدورزىِ تو به عمو زادهات عثمان، بيش از آن دو بود. و او سزاوارتر از آن دو بود كه با او چنين نكنى؛ زيرا هم خويشاوندتان بود و هم دامادِ [پيامبر خدا]. امّا تو رشته خويشاوندى را بُريدى و زيبايىهايش را زشت جلوه دادى و مردم را بر او شوراندى و پنهان و پيدا به دسيسه پرداختى، تا آنگاه كه مردم بر شتران سوار شدند و به سوى او به راه افتادند و او را در ميان گرفتند و اسبانِ نژاده به سويش تاختن آوردند و در حرم پيامبر خدا بر او سلاح كشيده شد. آنگاه، وى در كنار تو و در يك كوى، كشته شد؛ و تو فرياد ناله را از خانهاش مىشنيدى، امّا با هيچ گفتار و كردارى، بدگمانى و تهمت را از خود دور نكردى.
صادقانه سوگند مىخورم كه اگر نسبت به كار او [و باز داشتنِ مردم،] تنها يك گام بر مىداشتى، هيچ يك از كسانى كه نزد ما هستند، از تو روى نمىگرداندند و همين، مايه محو پيشينه تو در كنارهگيرى از عثمان و ستم ورزيدنت به وى مىشد.
ديگر سببى كه تو را نزد ياران عثمان متّهم ساخته، پناه دادنت به كُشندگان او است؛ همانان كه بازوان، ياوران، دستگيران و رازداران تواند.
به من گفته شده كه تو خود را از خون عثمان بر كنار مىدانى. اگر راست مىگويى، كشندگانش را به ما بسپار تا به قصاص خون وى، ايشان را بكشيم؛ [كه اگر چنين كنى،] ما پيش از دگران به تو مىگرويم و اگر چنين نكنى، براى تو و يارانت جز شمشير نخواهد بود.
به خداى يگانه سوگند، ما كُشندگان عثمان را در كوهستانها، ريگزارها، بيابانها و درياها خواهيم جُست تا يا خداوند، ايشان را بكشد و يا جانهاى ما به خدا بپيوندد. والسّلام!
٢٣٩٠. شرح نهج البلاغة در يادكردِ نامهاى كه معاويه به امام ٧ نوشت:
از معاوية بن ابى سفيان به على بن ابى طالب.
امّا بعد؛ ما خاندان عبد مناف، همواره از يك چاه آب كشيدهايم و در يك خط مسابقه حركت كردهايم، بى آن كه برخى از ما را بر ديگرى برترى باشد يا ايستاده ما را بر نشسته، افتخارى. سخن ما هماهنگ، پيوندمان فراگير، و سرايمان يكى بود. شرافتِ نَسَب، ما