دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣٧ - ٢/ ١ ١٠ بخشنامه عمومى معتضد عباسى
نشده بود و تغييرى كه دين، دستْخوشِ مثل آن، نگشته بود.
از آن جمله، اين بود كه دين خدا را بازيچه كرد و بندگان خدا را به سوى فرزندش يزيد متكبّر مىگسار، خروسبازِ يوزبازِ ميمونباز خواند، و براى وى با قهر و زور و تهديد و ترساندن و به هراس افكندن، از شريفترين مسلمانان بيعت گرفت با آن كه خود، سفاهت وى را مىدانست و از خباثت و كمخِردى او اطّلاع داشت و مستى و فسق و كفر او را مشاهده مىكرد.
و چون قدرتى كه با نافرمانى خدا و پيامبرش براى يزيد فراهم آورده بود، به وى رسيد، يزيد به انتقامجويى مشركان از مسلمانان پرداخت، با اهل حَرّه برخوردى مسلحانه كرد[١] كه در اسلام، زشتتر و شنيعتر از آنچه كه او با آن صالحان انجام داد، انجام نشده بود و با اين كار، خشم و كينه خويش را فرو نشانيد و گمان بُرد كه از دوستان خدا انتقام گرفته است و خواسته دشمنان خدا را به انجام رسانده است و با ابراز كفر خويش و آشكار ساختن شرك، چنين سرود:
كاش نياكان [كشته شده] من در بدر، مشاهده مىكردند
ناله [امروزِ] خزرجيان را از ضربت شمشير.
و گروه سروران شما را كشتيم
و كجىِ بدر را راست كرديم و به اعتدال بازگشت.
و از روى شادى غريو برآوردند
و گفتند: اى يزيد، آفرين!
من از خندف نباشم اگر از بنى احمد
به سبب كردههايشان، انتقام نگيرم
هاشميان به حكومت، دل بستهاند، [وگرنه]
نه خبرى آمد و نه وحىاى نازل شد!
اين، همان بيرون شدن از دين است و گفتار كسى است كه به خدا و دين او و كتاب وى
[١]. اشاره دارد به لشكر كشى يزيد به شهر مدينه در سال ٦٣ هجرى كه در آن سيصد تن از مردم مدينه كشته شدند و سه شبانه روز به غارت و فساد پرداختند.( م)