دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦١ - ٤/ ١٢ پاسخهاى وافى امام به آن نامهها
به جانم سوگند، اگر از گمراهى و ستيزهجويىات دست نشويى، خواهى ديد كه همانان زودازود، در پى تو [نيز] برمىآيند و اين رنج را بر تو نخواهند افكَند كه به حسب ادّعايتدر بيابان و دريا و كوهو دشت، در پى ايشان برآيى.
آنگاه كه ابو بكر عهدهدار حكومت مردم بود، پدرت نزد من آمد و گفت: «پس از محمد ٦، تو شايستهترين فرد براىخلافتى و مندر برابر هركس در اينامر با تو مخالفت ورزد، بههوادارىات برخواهم خاست. دست بگشاى تا با تو بيعت كنم». من چنيننكردم و تو خود، مىدانى كه پدرت چنان گفت و چنان مىخواست؛ امّا من سر باز زدم، زيرا مردم هنوز از دوران كفر چندان دور نشده بودند و بيم آن داشتم كه [با اين كار] ميان مسلمانان تفرقه افتد. پدر تو بيش از تو، با حقّ من آشنا بود. اگر به قدر پدرت، حقّ مرا بشناسى، به هدايت دست مىيابى و اگر چنين نكنى، زود است كه خداوند مرا از تو بىنياز گردانَد. والسّلام!
٢٣٩٣. امام على ٧ برگرفته نامه وى در پاسخ به معاويه: امّا بعد؛ چنان كه ياد كردى، ما و شما [پيش از اسلام] مأنوس و يكْپارچه بوديم. ديروز، ايمان ما و كفر شما ميانمان فاصله افكند و امروز، استوارى ما بر حق و گرفتارى شما به فتنه. هيچ يك از شما، جز از سرِ ناچارى، مسلمان نشد، آن هم پس از آن كه همه بزرگانِ اسلام، يكْپارچه همداستانِ پيامبر خدا شدند.
ياد كردهاى كه من طلحه و زبير را كشتهام و عايشه را آواره كردهام و بين بصره و كوفه مستقر شدهام. اين، كارى است كه تو از آن بركنار بودى. پس، از آن بر تو ملامتى نيست و پوزش خواستن از آن نزد تو نشايد.
و ياد كردهاىكهدر ميان [لشكرىاز] مهاجران و انصار به ديدار من خواهى آمد. امّا آن روز كه [در جنگ بدر] برادرت (عَمرو) به اسيرى گرفتهشد، پيوند هجرت بُريده شد [و تو و خاندانت از مهاجران به شمار نمىآييد]. پس اگر [براى جنگ با من] در شتابى، آسوده باش كه اگر من به ديدار تو آيم، شايسته است؛ چرا كه خداوند مرا به سويت مىفرستد تا تو را به كيفر رسانم. اگر هم تو به ديدار من آيى، چنان مىشود كه مردى از بنى اسد گفته: