دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٠١ - ٥/ ٣ وعده يارى مشروط
اى معاويه! تا از دنياى تو نصيبى نَبرَم
دينم را به تو نمىدهم. پس بنگر كه چه مىكنى.
اگر مصر را به من بخشى، سودايى سودمند كردهاى
[زيرا] با آن، پيرمردى را بهچنگمىآورى كه مايه زيانوسود توانَد بود.
دين و دنيا برابر نيستند؛ و من
با سرافكندگى، اين بخشش را مىپذيرم.
با اين حال، من دينم را به تو مىدهم و
خود را مىفريبم، كه فريبگر، فريبخورده نيز هست.
آيا چيزى به تو دهم كه مايه نيرومندى و پايدارى حكومتِ [تو] باشد
ولى اگر من گامى بلغزم، نقش زمين شوم؟
تو حكومت مصر را از من دريغ مىدارى، در حالى كه دلخواهِ من نبود
و همانا بخششىكه از آن قناعت ورزند، روزى بدان اشتياق افتد.
پس معاويه در پيماننامهاى، حكومت مصر را به وى وا نهاد و گواهانى بر آن گرفت و آن را مُهر كرد. سپس عمرو با او بيعت كرد و هر دو، عهد وفادارى بستند.
٢٤١٠. سير أعلام النّبلاء به نقل از يزيد بن ابى حبيب و عبد الواحد بن ابى عون: آنگاه كه معاويه حكومت را در دست گرفت، پنداشت كه حكومت مادام العمر مصر، افزون از ارزش عمرو است. عمرو نيز پنداشت كه كار حكومت، سراسر به وجود او و تدبيرش فراهم آمده است؛ [همچنين] گمان كرده بود كه معاويه شام را نيز به قلمرو حكومت او خواهد افزود، امّا وى چنين نكرد.
بدين سان، عمرو از او گلهمند شد. پس به اختلاف و كينورزى درافتادند. معاوية بن حَديج به آشتى دادنشان برآمد و ميانشان عهدى چنين نوشت: «حكومت مصر، هفت سال از آنِ عمرو باشد». سپس بر اين عهد، گواهانى گرفت و عمرو در سال ٣٩ [هجرى] روانه مصر شد و نزديك سه سال در آن جا بزيست و آنگاه بمرد.
٢٤١١. امام على ٧ در ياد كرد از عمرو بن عاص: همانا او با معاويه بيعت نكرد، مگر آنگاه