دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٥ - ٥/ ٤ موضع ابو موسى در برابر فرستادگان امام على
دهى، خواستهات را هم مىتوانى انجام دهى. از كارى كه توانش را ندارى، دست بردار.
زيد، سپس خواند: «الف، لام، ميم. آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند: ايمان آورديم، رها مىشوند و مورد آزمايش قرار نمىگيرند؟». بهسوى امير مؤمنانو سرور مسلمانانحركت كنيد و همگى به سوى او بسيج شويد تا حق را دريابيد.
قعقاع بن عمرو، برخاست و گفت: به راستى كه من، خيرخواه و دلسوز شمايم. دوست مىدارم كه راه صواب پوييد و سخنى با شما مىگويم كه سخن حقّى است. آنچه امير (ابو موسى) مىگويد، همان [صحيحترين كار] است، اگر شُدنى باشد. امّا آنچه زيد مىگويد، [بايد دانست كه] زيد، خود از حكومتيان است. از او خيرخواهى مجوييد؛ زيرا كسى كه در فتنه بوده و به سويش حركت كرده، خود را از آن باز نمىدارد.
سخندرست، آناست كهناچار، زمامدارىبايد كه امور مردم را سامان دهد و ستمگر را باز دارد و ستمديده را عزيز گردانَد. اينك على، امورى را كه برعهده گرفته، اداره مىكند و منصفانه دعوت مىكند و به اصلاحْ فرا مىخواند. پس بسيج شويد و در صحنه حضور داشته باشيد.
سيحان گفت: اى مردم! حكومت و مردم، زمامدار مىخواهند تا ستمگر را برانَد و ستمديده را عزّت بخشد و مردم را گِرد آورَد و اينك، اين زمامدار شماست كه شما را فرا مىخواند تا در كار او و دو رقيبش [طلحه و زبير] بنگريد. وى امين امّت و فقيه در دين است. هركه مىخواهد به سويش بيايد كه ما به سوى وى روانيم.
٢١٥٤. شرح نهج البلاغة به نقل از ابو مخنف: وقتى ابو موسى، سخنرانى حسن ٧ و عمّار را شنيد، به پا خاست و بر منبر رفت و گفت: سپاسْ از آنِ خدايى است كه ما را به واسطه محمّد ٦ گرامى داشت و پس از جدايى، ما را جمع كرد و پس از دشمنى، ما را برادر و دوستدار يكديگر قرار داد و بر ما خون و ثروت يكديگر را حرام گردانيد. خداوند سبحان فرمود: «و اموالتان را ميان خودتان به ناروا مخوريد» و فرمود: «و هر كسى عمداً مؤمنى را بكشد، كيفرش دوزخ است كه در آن، ماندگار خواهد بود». پس اى بندگان خدا! از خداوند، پروا كنيد، سلاحتان را بر زمين گذاريد و از كشتن برادرانتان خوددارى ورزيد.