دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٠٩ - ٥/ ٧ اعلان جنگ
عبد اللّه بن عمر در پاسخِ آن دو نوشت:
امّا بعد؛ به جانم سوگند كه جايگاه بصيرت را گم كردهايد و از جايى دور به خلافت چنگ انداختهايد. با اين نامه شما، خداوند تنها به ترديدِ ترديدكنندگان در اين امر، مىافزايد. شما را با خلافت چه كار؟ امّا تو اى معاويه! از آزادشدگانى؛ و امّا تو اى عمرو! خود، متّهمى. هان! خويشتن را از من كنار گيريد، كه شما و مرا ياورى نيست.
مردى از انصار نيز همراه نامه عبد اللّه بن عمر، [اين بيت شعر را] نوشت:
معاويه! همانا حق، به آشكارى، روشن است
و نه چنان است كه تو و عمرو انتظار داريد.
٢٤١٧. وقعة صِفّين به نقل از زياد بن رستم: معاوية بن ابى سفيان براى عبد اللّه بن عمر خطّاب، به طور ويژه، و نيز به سعد بن ابى وقّاص و محمّد بن مسلمه، جز نامهاش به مردم مدينه، نامههايى فرستاد. در نامهاش به فرزند عمر آمده بود:
امّا بعد؛ پس از قتل عثمان، در ميان قريش، هيچ كس را به اندازه تو براى خلافت، خوش نمىداشتم. سپس به ياد آوردم كه تو او را تنها وا نهادى و بر ياورانش طعن زدى. پس، از تو ناخرسند شدم؛ امّا مخالفت تو با على، كار را بر من آسان كرد و بخشى از لغزشهايت را از نظرم محو ساخت. پس خدايت رحمت كناد براى پاس داشتنِ حق خليفه مظلوم، ما را يارى كن، كه من خواهان فرمان راندن بر تو نيستم؛ بلكه فرمانروايى را از آنِ تو مىخواهم و اگر از آن سر باز زنى، كار به شورا ميان مسلمانان وا نهاده خواهد شد.
٥/ ٧
اعلانِ جنگ
٢٤١٨. وقعة صِفّين به نقل از محمّد و صالح بن صدقه: از آن پس، على ٧ به جرير (پيكش به سوى معاويه) نوشت: «امّا بعد؛ هر گاه اين نامه، تو را رسيد، معاويه را به