دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥١١ - ٥/ ٧ اعلان جنگ
[پذيرش حقيقتِ] روشن وا دار و به امر قطعى تسليم گردان! پس او را ميان جنگى كه [دشمن را از جايش] كوچ دهد يا صلحى سعادتبخش، مختار ساز. اگر جنگ را برگزيد، به او اعلان جنگ كن و اگر به صلح گراييد، بيعتش را بپذير».
آنگاه كه نامه به جرير رسيد، وى نزد معاويه آمد و آن را بر وى خواند و به او گفت: اى معاويه! تنها با گناه، بر دل مُهر زده مىشود و تنها با توبه، [قفلِ] سينه گشوده مىگردد و من مىپندارم كه بر دل تو مُهر زده شده است. مىبينم ميان حق و باطل ايستادهاى؛ گويا در انتظار چيزى هستى كه در دستانِ كسى جز توست».
معاويه گفت: اگر خدا خواهد، سخن قطعى را در نخستين مجلس [پس از اين] به تو خواهم گفت.
چون مردم شام با معاويه بيعت كردند و او آنان را [به وفادارى] آزمود، گفت: اى جرير! به رئيس خود بپيوند.
سپسنامهاى حاكىاز اعلان جنگ، براى على ٧ نوشت و در پايين آن، به سروده كعب بن جعيل استناد ورزيد:
مىبينم كه شام، حكومت عراق را نمىپسندد
و مردم عراق نيز شام را پذيرا نيستند.
هر يك، دشمن ديگرى است
و هر كدام، از اين دشمنى، دين [و ديندارى] را در نظر دارند.