دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩١ - ٦/ ٤ مصالحه حاكم بصره با ناكثين
و حكومت، به شورا واگذار گردد.
گروهى گفتند: «راست مىگويد» و گروهى گفتند: «دروغ مىگويد» و ميان آنها زد و خورد با كفش در گرفت و از هم جدا شدند و دو دسته گرديدند: دستهاى با عايشه و همراهانش و دستهاى با عثمان بن حنيف.
حُكَيم بن جَبَله كه فرمانده سوارهنظام عثمان بن حنيف بود، شروع به حمله كرد و مىسرود:
سوارگان من! به سويم بشتابيد كه اينان قريشاند
تا آسوده خاطران و سبك مغزان آنها پست شوند.
[سپاه جَمل،] آماده پيكار شدند و به منطقه زابوقه[١] رسيدند. عثمان بن حنيف، صبحگاهان بر آنان يورش بُرد و با آنان نبردى سخت كرد. كشتهها در ميان دو لشكر زياد شد و مجروحان، در ميان ميدان جنگ افتاده بودند. سپس مردم را به صلحْ دعوت كردند و صلح نامهاى نوشتند كه تا آمدن على ٧ كسى در بازارها و خيابانها متعرّض ديگرى نشود، دارالحكومه و بيت المال و مسجد، از آنِ عثمان بن حنيف باشد و طلحه و زبير و همراهانشان، هر كجا كه خواستند، اتراق كنند. پس از اين بود كه مردمْ پراكنده شدند و سلاح بر زمين گذاشتند.
٦/ ٤
مصالحه حاكم بصره با ناكثين
٢١٦٥. الجمل: سپس [هر دو طرف درگير در جنگ] به صلح فرا خواندند و مردم، چون شدّت گرفتارىها را ديدند، در اين مصالحه شركت كردند كه دارالحكومه و مسجد و بيت المال، در اختيار عثمان بن حنيف باشد و طلحه و زبير و عايشه، به هر كجاى بصره كه مىخواهند، بروند و به يكديگر حمله نكنند تا امير مؤمنان وارد شود. آن گاه اگر خواستند، تَن به اطاعت او دهند و اگر خواستند، پيكار كنند. اين مطلب را بهصورت
[١]. جايى نزديك بصره است كه در آن، جنگ جمل رُخ داد.