دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥٧ - ٢/ ٢ ٣ سخنان امام حسن
مادرت تو را بىآن كه پدرت معلوم باشد، از راه زنا و فسق به دنيا آورد. چهار نفر از قريش در انتساب تو به خويش، نزاع كردند كه خونخوارترين آنها در تصاحب تو پيروز شد: آن كه تبارش از همه پستتر بود و جايگاهش از همه پليدتر. آن گاه، پدرت برخاست و گفت: من دشمن محمّدِ بىنسلم. پس خداوند، دربارهاش آن سوره را نازل فرمود.
تو [همانى كه] در تمام جنگها در برابر پيامبر خدا جنگيدى، او را در مكّه هجو كردى و آزار دادى و با تمام توان، با او نيرنگ كردى و تو بيشتر از همه مردمان، او را دروغگو مىخواندى و با او دشمنى مىنمودى.
آن گاه با كشتىسوارانى به نزد نجاشى رفتى تا جعفر و همراهانش را به مكّه بازگردانى. وقتى اميدت بر باد رفت و خداوند، تو را ناكام برگردانْد و تو را به عنوان سخنچينْ تكذيب كرد، با رفيقت عمارة بن وليد، تندى كردى و براى اين كه با همسر تو مرتكب گناهى شده بود، از روى حسادت، نزد نجاشى از او سخنچينى كردى و خداوند، تو و رفيقت را مفتضح ساخت. تو دشمن بنىهاشمى، چه در دوران جاهليت و چه در اسلام.
تو مىدانى و اين جمعيّت [نيز] مىدانند كه پيامبر خدا را با هفتاد بيت شعر، هجو كردى. آن گاه، پيامبر خدا فرمود: «بار خدايا! من شعر نمىگويم و شايسته من هم نيست. بار خدايا! او را در مقابل هر حرف [از حروف شعرش] هزار بار لعنت كن». پس از سوى خداوند، لعنتهاى بىشمارى بر تو فرستاده شده است.
و امّا درباره آنچه از قضيه عثمان يادآورى كردى، اين تو بودى كه آتش دنيا را عليه او شعلهور ساختى و آن گاه به سمت فلسطين رفتى و وقتى خبر كشتهشدنش به تو رسيد، گفتى: من ابو عبد اللّه هستم كه اگر به دُمَلى چركين دست بزنم، آن را خونين مىكنم. پس از آن، خود را وقف معاويه كردى و دينت را به دنياى او فروختى.
ما تو را نه از روى دشمنى سرزنش مىكنيم و نه از روى دوستى، پرخاش. به خدا سوگند، نه تا عثمانْ زنده بود، او را يارى كردى و نه هنگامى كه كشته شد، برايش ناراحت شدى.
واى بر تو، اى پسر عاص! آيا تو همان نيستى كه هنگام حركت از مكّه به سوى نجاشى، درباره بنىهاشم، چنين سرودى: