دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣٣ - ٢/ ١ ١٠ بخشنامه عمومى معتضد عباسى
از آن جمله، كسى كه در دشمنى و مخالفت از همه سرسختتر و در هر جنگى پيشقدم بود و هر پرچمى كه بر ضد اسلام برافراشته مىشود، از آنِ او بود و در همه جنگها از بدر و احد و خندق و فتح مكّه، فرمانده و سردار (دشمنان پيامبر ٦) بود، ابو سفيان بن حرب و پيروانش از بنى اميّه بودند كه در قرآن، لعنت (نفرين) شدهاند و بر زبان پيامبر خدا در چندين جاى، لعنت شدهاند؛ زيرا كه نفاق و كفر بزرگان آنان، در علم الهى مقرّر شده بود.
ابو سفيان جنگيد و مخالفت ورزيد و دشمنى كرد تا اين كه شمشير، او را مقهور نمود و كار خدا غلبه يافت، حالْ آن كه آنان، ناخشنود بودند. او به زبان، مسلمان شد و نه به دل، و كفر را در نهان داشت و از آن، دل نكَنْد. پيامبر خدا و مسلمانان، او را بدين گونه شناختند. [پيامبر ٦] او را جزو «المؤلفةُ قلوبُهم (دل به دستآوردگان)»[١] قرار داد و او و فرزندش را با آن كه به احوالشان آگاه بود، پذيرفت.
از جمله لعنتهاى خداوند كه بر زبان پيامبر خويش بر او فرستاد و در كتاب خود نازل كرد، اين است: «و آن درخت لعنت شده در قرآن را [جز براى آزمايش قرار نداديم] و ما آنان را بيم مىدهيم؛ ولى جز بر طغيان بيشتر آنها نمىافزايد» و اختلافى در ميان مسلمانان نيست كه مقصود خداوند از درخت لعنت شده، بنى اميّه است.
و از جمله آن نفرينها، آن گفتار پيامبر ٦ است كه وقتى ابو سفيان را بر خرى سوار ديد كه معاويه از جلو، آن را مىكَشد و يزيد (پسر ديگرش) آن را مىرانَد، فرمود: «خداوند، جلودار و سواره و راننده را لعنت كند!».
و از آن جمله است آنچه خداوند بر پيامبرش در سوره قدر، نازل فرمود: «شب قدر، بهتر است از هزار ماه»، يعنى از حكومت بنى اميّه.
و از آن جمله است اين كه پيامبر خدا معاويه را فرا خواند تا در حضورش دستورهاى او را بنويسد؛ امّا فرمان وى را معطّل نهاد و غذا خوردنش را بهانه كرد كه پيامبر ٦ فرمود: «خداوند، شكمش را سير نكند!» و چنان شد كههرگز سير نمىشد و مىگفت: بهخدا سوگند، به جهت سير شدن، خوردن را رها نمىكنم؛ بلكه خسته مىشوم.
و از آن جمله است اين كه پيامبر خدا فرمود: «از اين دره، مردى از امّت من مىآيد كه
[١]. اين، نامى است برگرفته از آيه ٦٠ سوره توبه كه:« اميد است با مدارا و مهربانى كردن با آنها از دشمنى دست بكشند».( م)