دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١٧ - ٢/ ١ ٥ عمر بن خطاب و معاويه
گرفتند و ما عقب مانديم. بدين ترتيب، سبقت و پيشتازى، آنان را نزد خدا و پيامبرش بلند مرتبه ساخت و تأخير ما، ما را فرو دست قرار داد. از اين رو، آنان پيشوا و بزرگ شدند و ما دنبالهرو گشتيم. اينك، كارى بزرگ را به تو سپردهاند. پس با آنان مخالفت مَوَرز؛ چرا كه تو تا مدّتى اين كار را در دست دارى. پس رقابت كن و اگر توانستى، آن را براى بازماندگانت موروثى كن.
و معاويه هميشه در دولت عمر و در تمام دوران حكومت عثمان، فرمان رواى شام بود.
٢٣٢٦. البداية والنهاية به نقل از على بن محمّد بن عبد اللّه بن ابى سيف: هند در نامهاى كهبه معاويه نوشت، گفت: پسرم! به خدا سوگند، كم است كه زن آزادهاى، فرزندى مانند تو بزايد. اكنون اين مرد (يعنى عمر بن خطّاب)، تو را بر اين امر (حكومت) گمارده است. پس در فرمانبردارى از او تلاش كن، در آنچه مىپسندى و نمىپسندى.
٢/ ١ ـ ٥
عمر بن خطّاب و معاويه
٢٣٢٧. البداية والنهاية به نقل از زُهْرى: نزد عمر بن خطاب، از معاويه ياد شد. او گفت: جوان قريشى و فرزند سرور قريش را رها كنيد. او كسى است كه در خشم مىخندد و به جز در حال خشنودى نمىتوان چيزى از او گرفت، و كسى است كه از بالاى سرش [و با عزّت،] چيزى به كسى نمىدهد، جز به آن كسى كه او را پايمال كند.
٢٣٢٨. تاريخ الطبرى به نقل از ابو محمّد اموى: عمربن خطّاب به شام رفت. معاويه را ديد كه با يك گروه به استقبالش مىآيد و در شامگاه نيز با يك گروه. عمر به وى گفت: اى معاويه! شامگاهان با يك گروهْ حركت مىكنى و صبحگاهان با گروهى ديگر و به من خبر رسيده است كه صبحگاهان در منزل مىمانى و نيازمندان، پشت در قصر تو مىمانند.
معاويه گفت: اى اميرمؤمنان! دشمن در اين سرزمين به ما نزديك است و داراى