دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٩ - ٣/ ٧ وقتكشى معاويه به قصد آماده شدن براى نبرد
آنچه تو در پى آنى، مانند خدعهاى است كه براى از شير گرفتن كودكان مىزنند.
به جان خودم سوگند، اگر به عقل خويش مراجعه كنى و به دور از هواى نفس بينديشى، مىدانى كه من در خون عثمان، بىگناهترينْ فرد قريشم. و بدان كه تو در شمار طُلَقاء (آزاد شدگان جنگى) هستى كه خلافت، شايسته آنان نيست و حقّ شركت در شورا را ندارند. اينك جرير بن عبد اللّه را كه از مؤمنان و مهاجران است، نزد تو و آنان كه پيرامون تو هستند، فرستادم. پس بيعت كن؛ و هيچ نيرويى نيست، مگر به [سبب] خداوند.
ر. ك: نهج البلاغة، نامه ٦ و ٣٧.
٣/ ٧
وقتكُشى معاويه به قصد آماده شدن براى نبرد
٢٣٧٤. وقعة صفّين به نقل از جرجانى: معاويه به خانه جرير آمد و گفت: به درستى كه من به نظرى رسيدم.
گفت: بيان كن.
گفت: به مولايت بنويس كه درآمد ماليات شام و مصر را در اختيار من نهد و هرگاه مرگ او در رسيد، بيعت كسى را بر گردن من ننهد. من نيز كار را به او وا مىگذارم و خلافت را به نام او مىنويسم.
جرير گفت: هر چه مىخواهى خود بنويس و من نيز همزمان با تو مىنويسم.
معاويه، اين مطلب را براى على ٧ نوشت.
على ٧ [در پاسخ آن نامه] به جرير، چنين نوشت: «پس از حمد و سپاس خداوند؛ همانا معاويه مىخواهد بيعت من بر گردنش نباشد و آنچه خود دوست مىدارد، برگزيند و نيز مىخواهد تو را سر بگردانَد تا آمادگى مردم شام را ارزيابى كند. به راستى مغيرة بن شعبه پيش از اين به من گوشزد كرد كه معاويه را در شام بگمارم و خود در مدينه باشم؛ ولى من از اين كار، خوددارى ورزيدم، مبادا كه