دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٧ - ٣/ ٦ فرستادن جرير بن عبد الله به سوى معاويه
او را نزد معاويه فرستاد و با او نامهاى فرستاد و در آن، يكْسخن شدن مهاجران و انصار بر بيعت وى و پيمانشكنى طلحه و زبير و جريان جنگ با آنان را به او اعلام كرد و او را به اطاعتى كه مهاجران و انصار به آن درآمدهاند، فرا خواند. امام ٧ جرير را [با چنين نامهاى] به سوى معاويه فرستاد.
وقتى جرير نزد معاويه رسيد، معاويه او را معطّل كرد و از او مهلت خواست. در همين حال، عمرو [بن عاص] را فرا خواند و با او نسبت به آنچه على ٧ برايش نوشته بود، مشورت كرد. عمرو به وى پيشنهاد كرد كه نزد چهرههاى سرشناس شام بفرستد و خون عثمان را به گردن على ٧ نهد و به كمك مردم شام با على ٧ بجنگد، و معاويه نيز چنين كرد.
٢٣٧٣. امام على ٧ از نامهاش به معاويه: به نام خداوند بخشنده مهربان. پس از حمد و سپاس خداوند؛ به يقين، بيعتى كه با من در مدينه شد، براى تو نيز لازم است، گرچه تو در شامى؛ زيرا با من همان قومى بيعت كردند كه با ابو بكر و عمر و عثمان، بيعت كردند بر همان پايهاى كه با آنها بيعت شد.
از اين رو، نه براى حاضرانْ حقّ انتخاب است و نه براى غايبانْ حقّ نپذيرفتن، و البته شورا براى مهاجران و انصار است. پس هر گاه بر مردى توافق كردند و او را پيشوا ناميدند، خشنودى خداوند در آن است و اگر كسى از كار آنان با اعتراض يا ميلْ خارج گردد، او را بدانچه از آن خارج شده، باز مىگردانند و اگر امتناع ورزيد، با او پيكار مىكنند؛ چون از مسيرى غير مسير مؤمنانْ پيروى كرده است و خداوند، او را با آنچه دوست مىدارد، همراه مىسازد و در دوزخش مىافكنَد، كه پايان بدى است!
به درستى كه طلحه و زبير با من بيعت كردند. سپس بيعت مرا شكستند، و شكستن بيعت، در حكم نپذيرفتن بيعت با من از سوى آن دو بود و من بدين سبب، با ايشان پيكار كردم تا آن كه حق در رسيد و در حالى كه آنان خوش نداشتند، امر خدا چيره شد.
پس تو نيز به راه ديگر مسلمانان در آى؛ زيرا دوست داشتنىترينِ كارها نسبت به تو در نظر من، آرامش و عافيت است، مگر آن كه تو خود بلا خواهى، كه در اين صورت با تو مىجنگم و از خدا بر ضدّ تو يارى مىجويم.
درباره قاتلان عثمان، بسيار سخن گفتهاى. پس به راهى درآى كه مسلمانان مىپيمايند. سپس با آنان براى محاكمه نزد من آى تا تو و آنان را بر [تبعيت از] كتاب خدا وا دارم. امّا