دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٢٥ - ٦/ ٥ گذشتن سپاه از مدائن
بادها بر ديار آنها برگذشت
گويا از پيش وعدهاى داشتند.
على ٧ گفت: «چرا نمىگويى: «پس از خود، چه باغها و چشمهسارها بر جاى نهادند؛ و كشتزارها و خانههاى نيكو؛ و نعمتى كه در آن، غرق شادمانى بودند. بدينسان بودند و ما آن نعمتها را به مردمى ديگر وا گذاشتيم. نه آسمان بر آنها گريست و نه زمين؛ و نه به آنان مهلت داده شد». همانا اينان ارث بردند و آنگاه از آنان ارث برده شد. ايشان شكر نعمت به جاى نياوردند و بر اثر گناه، دنيايشان را از آنان ستاندند. از كفران نعمت بپرهيزيد تا عذاب بر شما فرو نيايد».
سپس فرمود: «در اين بلند جاى فرود آييد».
٢٤٢٧. وقعة صِفّين به نقل از اصبغ بن نُباته: در مدائن، مردى درباره وضوى پيامبر خدا درود و سلام بر او باد پرسيد. وى (على ٧) تشت سنگىاى را خواست كه تا نيمهاش آب بود. سپس گفت: «كه بود كه از وضوى پيامبر خدا پرسيد؟».
مرد برخاست. على ٧ سه اندامش (دو دست و صورت) را سه بار شُست وسرش را يك بار مسح كشيد و گفت: «ديدم كه پيامبر خدا اين گونه وضو مىساخت».
٢٤٢٨. وقعة صِفّين به نقل از حَبّه عُرَنى: على بن ابى طالب ٧ به حارث اعوَر فرمان داد و او در ميان مردم مدائن، ندا سرداد: «هر كه از رزمندگان است، در نماز عصر به امير مؤمنان بپيوندد».
رزمندگان در آن زمان به وى پيوستند. او خداوند را حمد و ثنا گفت و فرمود: