دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦٧ - ٤/ ١٢ پاسخهاى وافى امام به آن نامهها
حق دارد كه آن را رد كند؛ [همان گونه كه] شورا از آنِ مهاجران و انصار بود و آنگاه كه بر كسى اتّفاق كردند و او را پيشوا ناميدند، همين مايه خشنودى خدا بود و اگر كسى با طعنه زدن يا ميل [جديد] پروردن، از اين انتخاب سر باز مىزد، او را به همين رأى بازمىگرداندند؛ و اگر نمىپذيرفت، با وى به نبرد بر مىخاستند، چرا كه شيوهاى جز شيوه مؤمنان را پيروى كرده بود و خدا نيز او را به [كيفرِ] آنچه پى گرفته بود، وا مىنهاد و به دوزخش در مىافكَند كه بد بازگشتگاهى است.
طلحه و زبير با من بيعت كردند و سپس بيعتم را شكستند. پيمان شكستن آنان به منزله ردّ بيعت بود و من بر اين كار، با ايشان به جهاد برخاستم، تا حق، در آمد و به ناخواستِ ايشان، امر خدا برآمد.
تو [نيز] در آنچه مسلمانان بدان راه يافتند، داخل شو، كه دوستداشتنىترين چيز براى تو نزد من، سلامت است، مگر آن كه خود، را در معرض بلا بيفكنى، كه اگر چنين كنى، با تو مىجنگم و براى غلبه بر تو، از خدا يارى مىجويم.
درباره كُشندگان عثمان، پُر سخن گفتى. پس به راه ديگر مسلمانان درآ و آنگاه، آن مردم را براى داورى نزد من فرا خوان تا تو و ايشان را [به حكمى] بر پايه كتاب خدا وادارم.
و امّا آنچه تو مىخواهى، فريب دادنِ كودك است به هنگامِ گرفتنش از شير. به جانم سوگند، اگر با عقل خويش و نه ميل نفس، نظر كنى، درخواهى يافت كه من بيش از همه قريش، از خون عثمان بركنارم.
و بدان كه تو از آزادشدگانى كه خلافت، براى ايشان روا نيست و [نظر] شورا به ايشان تعلّق نمىپذيرد. من، جرير بن عبد اللّه را به سوى تو و هر كه نزد توست، گُسيل داشتم و او از مؤمنان و مهاجران است. پس [با وى، به نمايندگىِ من] بيعت كن. و هيچ قدرتى جز از خدا نيست.