شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٢٠ - باقى قصه موسى
|
بل چنان داند كه خود پيوسته او |
هم در اين شهرش بُدست ابداع و خو |
|
|
چه عجب گر روح موطنهاى خويش |
كه بُدَستش مسكن و ميلاد پيش |
|
|
مىنيارد ياد كين دنيا چو خواب |
مىفرو پوشد چو اختر را سحاب |
|
|
خاصه چندين شهرها را كوفته |
گردها از دركِ او ناروفته |
|
|
اجتهاد گرم ناكرده كه تا |
دل شود صاف و ببيند ماجرا |
|
|
سر برون آرد دلش از بُخش راز |
اوّل و آخر ببيند چشم باز |
|
ب ٣٦٣٥- ٣٦١٦ همچنان كرد: موسى دعا كرد تا عذاب از آنان برفت و نعمت جاى آن را گرفت.
حُبِّ ثَمين: دانه گران بها. كنايت از آن چه خوردنى است.
جُوعُ البَقر: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٣٨/ ٢.
آن دمى: منسوب به آن دم. دم رحمانى و مقصود مؤمنان يا سبطيان پيروان موسى (ع) اند.
|
باز غير جان و عقل آدمى |
هست جانى در ولىِّ آن دمى |
|
٤٠٩/ ٤
|
گفت مىجويم به هر سو آدمى |
كه بود حىّ از حيات آن دمى |
|
٢٨٩٠/ ٥ زدن: روى آوردن.
طاغى شدن: بارها در قرآن كريم آمده است: هر گاه بر آدمى زيانى رسيد، به خدا روى مىآرد و چون خدا آن را بر طرف گردانيد خدا را فراموش سازد.
آهن اخگر شدن: كنايت از سخت سوزاندن نفس با رياضت و گرسنگى دادن آن، كه نفس اگر مغلوب نشود و به فرمان نيايد اطاعت نخواهد كرد، چنان كه آهن اگر گداخته نشود، با كوفتن نرم نخواهد شد.
مُجَاعت: گرسنگى. (تن هنگامى به فرمان روح در مىآيد كه گرسنه باشد.) او چو فرعون است:
|
فرعون نفسك ان لَم تُلقِ حِينَ عَصَى |
له عَصا الزَّجر اضحَى و هى ثعبان |
|
(شرح انقروى) (اگر فرعون نفست را با عصاى منع به فرمان در نياوردى اژدها خواهد شد.)