شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤٠ - بيان آن كه روح حيوانى و عقل جزوى و وهم و خيال بر مثال دوغاند و روح كه باقى است در اين دوغ همچون روغن پنهان است
|
ز آن كه اين فانى دليل باقى است |
لابه مستان دليل ساقى است |
|
ب ٣٠٤٩- ٣٠٢٩ دوغ تن و روغن جان: اضافه مشبه به بمشبه.
دوغ در خمره جنبانيدن: راست را از دروغ جدا ساختن. عقل را از پوشش جهل بر آوردن. نيك را از بد جدا ساختن.
پنهان بودن من: «من» كنايت از حقيقت انسانيّت است يا جوهر صدق و جان ربانى.
كلام بنده: سخن ولى حق.
واعى: شنونده، فرا گيرنده.
اذنِ وَاعِى: گرفته از قرآن كريم است: وَ تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ: و فرا گيرد آن را گوشهاى فرا گيرنده. (حاقه، ١٢) گوش رَشَد: ( «رَشَد»: رستگارى، و «گوش رشد» اضافه اقترانى است.) گوشى كه آماده شنوايى است.
كر و گنگ: گرفته از قرآن كريم است: إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ:
بدترين جنبدگان نزد خدا كران و گنگاناند كه خرد ندارند. (انفال، ٢٢) يا چو آدم: چنان كه در قرآن كريم است: وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها. (بقره، ٣١) ازا: اين كلمه را شارحان گونه گون معنى كردهاند: همانند، واسطه، چيز ضرورى. يكى از معنىهاى ازا ازاء مقابله است و رويارويى. (بىآن كه روياروى او را بياموزاند.) ناطق آمدن مسيح: اشارت است به قرآن كريم است: قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ. (مريم، ٣٠) دفع تهمت: چنان كه مريم را گفتند: يا أُخْتَ هارُونَ ما كانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ ما كانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا. (مريم، ٢٨) ولاد: زادن.
چنان كه بارها در مطاوى مثنوى اشارت فرموده است، بسيار افتد كه آن چه به وهم و خيال دريابند با واقع تطبيق نكند و آن چه عقل جزوى (عقل معاش) بدان برسد چون از استيلاى وهم و خيال رها نيست دچار آفت شود.
|
عقل جزوى آفتش وهم است و ظن |
ز آن كه در ظلمات شد او را وطن |
|
١٥٥٨/ ٣