شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٠٦ - منازعت اميران عرب با مصطفى
منازع شدن: ستيزه كردن.
قران: عصر، زمان. (در هر هزار سال پيغمبرى است كه دور به نام اوست. هزاره هفتم دور رسول اللَّه است.) گرفتن: پذيرفتن. انجام دادن.
اتَّقُوا: بپرهيزيد (از مخالفت).
قضا: حكم الهى، تقدير.
زاد: توشه. كنايت از بهره دنياوى. روزى چند روزه.
رَعيب: ترسان.
مر: تلخ، قهر.
گمان عيان گشتن: حقيقت آشكار شدن.
قَضيب: در لغت شاخ درخت. شاخ درخت كه عصا سازند. عصا.
رقيب: مراقب، نگاهبان.
آوردن اين داستان توضيحى است براى آن چه در بيتهاى آخر فصل گذشته عنوان فرمود. عزتى كه حق تعالى به پيمبران مىدهد هميشگى است و مردم آن را مىپذيرند.
اما ملك عاريت خاصه ملك عاريتى كه به ستم به دست آرند دير نمىپايد. اما داستان معجزه چيست و در چه سالى رخ داده. ظاهر آن نشان مىدهد در مكه و پيش از هجرت بوده است. تا آن جا كه در مثنوى (چاپ كانپور) پس از بيت:
|
جز سه كس كه حقد ايشان چيره بود |
ساحرش گفتند و كاهن از جحود |
|
آمده است:
|
بود بو جهل لعين و بو لهب |
و آن سوم هم بود بو سفيانِ حرب |
|
ليكن در مكه سخن از امارت و تقسيم ملك نبوده است، چرا كه در آن دوره رسول ٦ ملكى ظاهرى نداشت و دعوت او در توحيد خلاصه مىشد.
مولانا اين داستان را از كجا گرفته؟ تا آن جا كه در كتابهاى سيره و تاريخ جست و جو كردم چيزى نيافتم. گويا مرحوم فروزانفر هم كه در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى چيزى در اين باره ننوشته، به مأخذى بر نخورده است.