شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٠٣ - تزييف سخن هامان عليه اللعنة
اشكسته شدن: تواضع كردن، خود را خوار نماياندن.
تيغ بهر اوست: كسى را مىافكنند كه گردن فرازى كند.
|
تيشه را ز انبوهى شاخ درخت |
كى هراس آيد ببرّد لخت لخت |
|
|
ليك بر برگى نكوبد خويش را |
جز كه بر نيشى نكوبد نيش را |
|
٣٣٢٨- ٣٣٢٧/ ١ بر آذر رفتن: به كارى كه موجب هلاك است در آمدن، خود را تباه كردن.
ترفّع: تكبّر كردن.
بانگ دو: دو بانگ. بعض شارحان دو را دو خواندهاند و بانگ دو را بانگى معنى كردهاند كه در ده سر دهند و مردم را از آمدن بيگانگان كه به قصد تاراج مىآيند آگاه مىسازند.
ولى گويا مقصود عدد دو است. دو بار ندا دادم. چنان كه در مثل گويند: «در خانه اگر كس است يك حرف بس است.» مولانا مىگويد به جاى يك بار دو بار بانگ كردم سخن را مكرر ساختم.
يكى از خوهاى زشت بلكه زشتترين خوىها، خود بزرگ بينى است. در امثال فارسى و عربى در نكوهش اين صفت بيتها مىبينيم. مولانا در اين بيتها تذكر مىدهد كه تكبّر كردن خدايى نمودن است. چنان كه در حديث است: «الكبرياء ردائى و العزّةُ ازارى. فمن نازعنى واحداً منهما ألقيته فى نارى: تكبر ردا و عزت ازار من است آن كه با من در يكى از اين دو خصومت كند او را به آتش در افكنم.» (شرح انقروى، احاديث مثنوى، ص ١٣٣، از مسند احمد) مجلسى اين فقره را خطاب ربُّ العِزّة به موسى (ع) دانسته است: «يَا مُوسَى إنَّ الفَخرَ رِدائى وَ الكِبرِيَاءَ إزاري. مَن نازَعَنى فى شيءٍ منها عَذَّبتُه بنارى.» (بحار الانوار، ج ٨٩، ص ٢٤٩) و در قرآن كريم است: أَ لَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْمُتَكَبِّرِينَ. (زمر، ٦٠)