شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٧٦ - تفسير كنت كنزا مخفيا فأحببت أن اعرف
|
اى دريغا بودِ ما را بُرد باد |
تا ابد يَا حَسرَتَا شد لِلعِباد |
|
ب ٢٥٦٠- ٢٥٣٩ كُنتُ كَنزاً مَخفِيًّا فَأَحبَبتُ أن اعرَفَ: گنجى نهانى بودم، پس دوست داشتم شناخته شوم. اين عبارت در برخى كتابها، حديث شمرده شده است مؤلف منارات السائرين آن را حديث قدسى و سخن داود (ع) نوشته. (احاديث مثنوى، ص ٢٩) در مرصاد العباد يك بار تمام آن (ص ٢) و سه بار قسمتى از آن را مىتوان ديد (ص ٤٩، ١٢٢، ١٢٤، ٤٠١). در مجموعه احاديث قدسى آن را نيافتم و دور نيست چنان كه ابن تيميَّه و ديگران گفتهاند سخن مشايخ باشد. مجلسى در بحار الانوار (ج ٨٤، ص ١٩٩) آن را با عبارت «قَالَ سُبحَانَهُ» و در ص ٣٤٤ همين مجلد با تعبير «كما روى» آورده است. اما ايرادى كه بر متن آن گفتهاند: صفت مفعولى از ثلاثى اين ماده «خَفِى» است نه «مَخفى»، و نتيجه گرفتهاند كه اين عبارت بر ساخته متعربان است نه حديث، درست نيست زيرا «مخفى» در سخنان عرب ديده مىشود.
بر كندن خانه: كنايت از رها كردن جسم و نيازهاى آن. رها ساختن هوسهاى جسمانى.
عقيق يمن: و معدن آن در شهر حَضْرَموت است و از بس فراوانى در آن جا بهايى ندارد. (عرائس الجواهر، ص ١٣٢) و عقيق در اين بيت استعارت از «گوهر جان» است.
توان: براى حفظ وزن بايد «تان» خوانده شود.
مزد ويران كردن: كنايت از ثواب كشتن نفس و زير پا نهادن خواهشهاى نفسانى.
(فتوحى كه عايد روح مىگردد، مزد كشتن نفس است.) لَيسَ لِلإِنسان ...: وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى. (نجم، ٣٩) خانه اجرت گرفته: كنايت از دنيا و مدت عمرى كه آدمى در آن به سر مىبرد.
پاره دوزى كردن: رنج بردن براى به دست آوردن نان و آب.
دو كان: شارحان آن را دل و روح، صورى و معنوى، روحانى و جسمانى، علم و عمل، عقل و معاد معنى كردهاند و ظاهرا تكلف است و عدد «دو» براى حفظ وزن بوده است.
چنان كه در بيتهاى بعد «كان» آمده است.
پادشاه كاميار: آدم (ع).