شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨٢ - در بيان آن كه حكما گويند آدمى عالم صغرى است و حكماى الهى گويند آدمى عالم كبرى است زيرا آن علم حكما بر صورت آدمى مقصور بود و علم اين حكما در حقيقت حقيقت آدمى موصول بود
كبير است در آن مىتوان يافت. (نگاه كنيد به: رسائل اخوان الصفا، ج ٣، ص ٢١٢ به بعد) به صورت عالم اصغر:
|
أ تزعم أنك جرم صغير |
و فيك انطوى العالم الأكبر |
|
(منسوب به على (ع)) پس با توجه بدين كه آن چه در عالم كون يا به گفته حكما در عالم كبير است در انسان موجود است و با توجه بدان كه انسان اصل است و عالم فرع، عالم كبير انسان است.
هست شدن: پديد آمدن. (به صورت ظاهر ميوه به شاخ وابسته است و اگر شاخ نباشد ميوه نيست امّا در واقع شاخه براى پديد شدن ميوه پديد آمد.)
|
چون عمل كردى شجر بنشاندى |
اندر آخر حرف اوّل خواندى |
|
|
گر چه شاخ و برگ و بيخش اوّل است |
آن همه از بهر ميوه مرسل است |
|
٩٦٩- ٩٦٨/ ٢ ولاد: زادن، كنايت از پديد آمدن.
مصطفى زين گفت: اشارت است به حديثى كه از طريق عامه و خاصه روايت شده است:
«آدَم فَمَن دُونَه تحت لوائى و لا فخر.» (مسند احمد، ج ١، ص ٢٨١) «آدم فمن دونه تحت لوائى يوم القيامة.» (بحار الانوار، ج ٦، ص ٤٠٢، از مناقب آل ابى طالب، ابن شهر آشوب) نحن الآخرون ...:
|
آخرين قرنها پيش از قرون |
در حديث است آخرون السّابقون |
|
٣٠٤٢/ ٢ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٠٤٢/ ٢) جدّ جدّ:
|
بنگرم سِر عالمى بينم نهان |
آدم و حوّا نَرُسته از جهان |
|
٤٥٤٠/ ٣
|
عطسه او آدم است عطسه آدم مسيح |
اينت خلف كز شرف عطسه او بود باب |
|
(خاقانى) سجده ملك براى پيغمبر ٦: چنان كه در حديث مفصلى است از ابن عباس كه پيش از