شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧١ - شرح إنما المؤمنون إخوة و العلماء كنفس واحدة خاصه
بر اسب توسن بىلگام نشستن: استعارت از جست و جو براى رسيدن به حقيقت با انديشه كوتاه بدون راهنمايى گرفتن از راهنماى كامل.
آهنگ: قصد، كنايت از بيان مطلب.
شق أنفس: مأخوذ از قرآن كريم: وَ تَحْمِلُ أَثْقالَكُمْ إِلى بَلَدٍ لَمْ تَكُونُوا بالِغِيهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنْفُسِ: و بر مىگيرد بارهاى شما را به شهرى كه نتوانيد بدان برسيد جز به رنج و سختى [خويش]. (نحل، ٧) در بيتهاى پيش فرمود كه جانهاى انسانى يكى است و اختلاف و تعدد در جسمهايى است كه آن را در بر گرفته و مثال آن نورى بود كه از شبكههاى گونه گون تابد.
در اين بيتها توضيح بيشترى داده است و آن اينكه جانهاى حيوانى همانند جانهاى انسانى نيست و از يكديگر جداست چنان كه مرگ حيوانى در حيوان ديگر اثرى نمىگذارد.
امّا نورى كه از غيب مىتابد و مولانا از آن به «ماه» تعبير كرده است و مقصود جان انسانى است هر چند در جسمهاى متفرق باشد يك نور است. اين نور اگر از صدها شباك افتد يكى است و رفتن آن از يكى رفتن آن از همه شباكهاست. سپس به نكته ديگر اشارت فرمايد و آن اينكه همانند كردن روح انسانى و تعدد آن به وسيله انعكاس بر اجسام، مثال است. آن كه در صدد يافتن حقيقت باشد از اين گونه مثالها راه را مىيابد و آن كه قصدش ستيز باشد گمراه مىگردد مانند كسى كه بخواهد بر اسبى سوار شود تا او را به منزل برساند اگر گردن اسب را بگيرد اسب رام او شود و اگر به پاى او بچسبد لگد خواهد خورد، و سرانجام فرمايد بايد از عقل و دين پيروى كنى تا به مقصود رسى.