شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٩ - شرح إنما المؤمنون إخوة و العلماء كنفس واحدة خاصه
لا نبودن: نيست نشدن، نابود نگشتن.
آغشته بودن در صفات: محو شدن در صفات حضرت حق.
حرون: سركش.
جَمِيعٌ لَدَينا مُحضَرُون: گرفته از قرآن كريم است: إِنْ كانَتْ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ جَمِيعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ: نيست [رستاخيز] جز يك بانگ، پس ناگهان همگان نزد ما آمادهاند. (يس، ٥٣) المراد: القصه.
|
هر يكى را او يكى طومار داد |
هر يكى ضدّ دگر بد المراد |
|
٦٥٩/ ١ صد چراغ: استعارت از روح حيوانى. (در روح حيوانى اتحاد نيست.) ار مرند ار بيستند: اگر نابود شوند و اگر زنده باشند.
اصحاب ما: كنايت از مردم دنيا.
تأكيدى است بر مضمون بيتهاى پيش و توضيحى است آن چه را از اين مقوله در مطاوى مثنوى آمده است و آن اينكه روح ربّانى با نابودى تن آدمى نابود نمىشود.
|
شد حواس و نطق بابايان ما |
محو نور دانش سلطان ما |
|
|
حسها و عقلهاشان در درون |
موج در موج لدينا محضرون |
|
٣٦٧٢- ٣٦٧١/ ١ و از مفاد آيه شريفه چنين نتيجه مىگيرد كه ارواح در ساحت قدس ربوبى حاضرند زيرا محضرون صفت موجود است نه معدوم. سپس به نكته ديگرى اشارت مىكند كه روحهاى قدسى در آن عالم كه حدود جسمانى از ميان رفته يكى است و تفرق عددى در روح حيوانى است. طالب بقا بايد بكوشد تا روح او با روح اوليا و سالكان راه حق متصل گردد. آن روح كه با ارواح اوليا متصل نشود در عذاب است، و آن كه بدانها اتصال يابد برون از حجاب.
|
جان حيوانى بود حىّ از غذا |
هم بميرد او به هر نيك و بدى |
|
|
گر بميرد اين چراغ و طى شود |
خانه همسايه مظلم كى شود |
|
|
نور آن خانه چوبى اين هم به پاست |
پس چراغ حسّ هر خانه جداست |
|